آلبوم ترانههای بنان، گلریزان، روحالله خالقی

آلبوم «ترانههای بنان، گلریزان» حاصل گردآوری ۸ آواز «غلامحسین بنان» با نوازندگی «ارکستر گلها» و «ارکستر شماره یک رادیو» است که آهنگسازی آنها را «روحالله خالقی» بر عهده داشته است. اشعار آلبوم از «بیژن ترقی»، «رهی معیری»، «عارف قزوینی»، «نزاری قهستانی»، «حافظ» و «حسین گلگلاب» است و در «آواز اصفهان»، «دستگاه ماهور»، «آواز دشتی»، «دستگاه شور»، «دستگاه سهگاه»، «گوشهی شوشتری» و «دستگاه همایون» اجرا شدهاند. آلبوم «ترانههای بنان، گلریزان» در سال ۱۳۸۷ توسط «موسسه فرهنگی هنری ماهور» به مدت زمان ۶۲ دقیقه و ۴۹ ثانیه منتشر شده است. نام آلبوم از تصنیفی به همین نام و از سرودههای «بیژن ترقی» گرفته شده است.
یادداشت فریدون مشیری دربارهی غلامحسین بنان:
با صدای ملکوتی بنان از سالهای دور، یعنی هنگامی که تصنیفهای بسیار زیبای «بانگ نی»، «ای لالهی آتشین» و «من از روز ازل» را خوانده بود آشنا بودم و روحم برای شنیدن آنها پرواز میکرد. نخستین بار که به دیدن بنان نایل شدم در دفتر شادروان رهی معیری بود، شاید در «وزارت پیشه و هنر»، که رهی در آنجا کار میکرد. بنان قرار بود غزلی از رهی بخواند و من هم برای مصاحبهای با رهی آنجا رفته بودم. به هم معرفی شدیم. به من لطف بسیار کرد. به تازگی شعرهایی از من چاپ شده بود و بنان آنها را در روزنامه خوانده بود. من هم با سپاس از لطف او، لطافت صدایش را ستودم.
بعدها در چند میهمانی توفیق دیدارش نصیبم شد و هربار بر او شیفتهتر و مشاقتر میشدم. بعد از آنکه به رادیو دعوت شدم، هر هفته لبخند مهرش را که بر فضای آنجا میتابید توشهی راه و کارم میکردم، با بنان آثار مشترک هنری نداشتهام، یک بار غزلی برای خواندن میخواست، غزلی از «صائب تبریزی» برایش نوشتم که پسندید و خواند که موجود است:
لطافت و نرمی صدایش حیرتانگیز بود. شعر را در کمال روشنی به گوش شنونده میرساند. آواز را، یعنی همان صدای مخملی را در حنجرهاش میساخت و میپرداخت و پرواز میداد. شبی در منزل «صهبا» که گروهی از هنرمندان جمع بودند بنان آوازی را آغاز کرد. پس از درآمد و یکی دو گوشه، وقتی میخواست اوج را بخواند، از جا برخاست و در وسط سرسرا ایستاد، آنجا که پلههای مارپیچ به طبقههای بالا میرفت و فضایی بیشتر و بلندتر از سقف سالن داشت. با تحریری بسیار دلنشین و قدرتی (تا آنجا که میتوانست) صدایش را به گوش افلاکیان نیز رساند و بازگشت و بر جای خود نشست.
دیلمان او با تمام ذرات وجود من سر و کار داشت. میآمیخت، میجوشید، زیر و رو میکرد و همانطور که در شعری برایش گفتم کاروان جان ملت ما را به هفت آسمان میبرد و هنوز و هر روز میبرد. وقتی در شمارههای مخصوص «مجلهی موسیقی» که برای صبا اختصاص یافته بود خواندم که صبا گفته: «هیچکس تا آن زمان دیلمان را مثل بنان نخوانده است» از چنان لذتی سرشار شدم که اندازه نداشت. میدیدم من چقدر حق داشتهام از این همه شور و حال و لطف لذت ببرم.
من یکی از هزار احساسم برای بنان را در شعری بهنام «یاد یار مهربان» در قالب کلمات ریختهام که دوست بزرگ و هنرمندم استاد «فرهاد فخرالدینی» آهنگی بر آن ساخته و با توانایی ستایشانگیزش، یادآور چند ترانهی بنان در همان مایههای مشهور شده است که امیدوارم بشنوید.
در سالهای ۵۴ تا ۵۷ که به قصد همکاری با تولید موسیقی به رادیو دعوت شده بود و چندی بر بعضی برنامههای واحد موسیقی نظارت و همکاری داشت، گهگاه دلتنگیهایش را برای من میگفت. چون مرا به سرپرست واحد موسیقی نزدیک میدانست، گلایهها میکرد، بعضی کارها را نمیپسندید و با سلیقهاش برابر نمییافت. سرانجام هم ادامه نداد.
آخرین دیدار:
آخرین باری که بنان را دیدم در یک سوپرمارکت در خیابان سهروردی بود. بعد از روبوسی و احوالپرسی با همان چهرهی شاد و خندانش که این اواخر گرد ملال بر آن نشسته بود سرش را نزدیک آورد و گفت «از قول من به این آقای... بگو «ردیف خوب میدونی، تکنیکت درست و قویه، مضرابات محکم و شمردهست، عِلمت هم زیاده، ماهرانه میزنی، اما با ساز تو...»
بعد از آن دیگر ندیدمش. یکی دوبار قبل از درگذشتش با تلفن با او صحبت کردم که «جواد لشکری» و «جواد بنایی» دوست دارند از زندگی هنری شما فیلمی تهیه کنند و من هم آمادهی مصاحبه با شما هستم، اگر اجازه میدهید به اتفاق بیاییم. گفت: حالا مریضم، حالم برای فیلمبرداری مناسب نیست. به محض اینکه خوب شدم خبر میکنم. افسوس که دیگر میسر نشد.
یادداشت فریدون مشیری دربارهی غلامحسین بنان:
با صدای ملکوتی بنان از سالهای دور، یعنی هنگامی که تصنیفهای بسیار زیبای «بانگ نی»، «ای لالهی آتشین» و «من از روز ازل» را خوانده بود آشنا بودم و روحم برای شنیدن آنها پرواز میکرد. نخستین بار که به دیدن بنان نایل شدم در دفتر شادروان رهی معیری بود، شاید در «وزارت پیشه و هنر»، که رهی در آنجا کار میکرد. بنان قرار بود غزلی از رهی بخواند و من هم برای مصاحبهای با رهی آنجا رفته بودم. به هم معرفی شدیم. به من لطف بسیار کرد. به تازگی شعرهایی از من چاپ شده بود و بنان آنها را در روزنامه خوانده بود. من هم با سپاس از لطف او، لطافت صدایش را ستودم.
بعدها در چند میهمانی توفیق دیدارش نصیبم شد و هربار بر او شیفتهتر و مشاقتر میشدم. بعد از آنکه به رادیو دعوت شدم، هر هفته لبخند مهرش را که بر فضای آنجا میتابید توشهی راه و کارم میکردم، با بنان آثار مشترک هنری نداشتهام، یک بار غزلی برای خواندن میخواست، غزلی از «صائب تبریزی» برایش نوشتم که پسندید و خواند که موجود است:
دل رفتهرفته رنگ لب لعل او گرفت جوش می اختیار ز دست صبو گرفت
لطافت و نرمی صدایش حیرتانگیز بود. شعر را در کمال روشنی به گوش شنونده میرساند. آواز را، یعنی همان صدای مخملی را در حنجرهاش میساخت و میپرداخت و پرواز میداد. شبی در منزل «صهبا» که گروهی از هنرمندان جمع بودند بنان آوازی را آغاز کرد. پس از درآمد و یکی دو گوشه، وقتی میخواست اوج را بخواند، از جا برخاست و در وسط سرسرا ایستاد، آنجا که پلههای مارپیچ به طبقههای بالا میرفت و فضایی بیشتر و بلندتر از سقف سالن داشت. با تحریری بسیار دلنشین و قدرتی (تا آنجا که میتوانست) صدایش را به گوش افلاکیان نیز رساند و بازگشت و بر جای خود نشست.
دیلمان او با تمام ذرات وجود من سر و کار داشت. میآمیخت، میجوشید، زیر و رو میکرد و همانطور که در شعری برایش گفتم کاروان جان ملت ما را به هفت آسمان میبرد و هنوز و هر روز میبرد. وقتی در شمارههای مخصوص «مجلهی موسیقی» که برای صبا اختصاص یافته بود خواندم که صبا گفته: «هیچکس تا آن زمان دیلمان را مثل بنان نخوانده است» از چنان لذتی سرشار شدم که اندازه نداشت. میدیدم من چقدر حق داشتهام از این همه شور و حال و لطف لذت ببرم.
من یکی از هزار احساسم برای بنان را در شعری بهنام «یاد یار مهربان» در قالب کلمات ریختهام که دوست بزرگ و هنرمندم استاد «فرهاد فخرالدینی» آهنگی بر آن ساخته و با توانایی ستایشانگیزش، یادآور چند ترانهی بنان در همان مایههای مشهور شده است که امیدوارم بشنوید.
در سالهای ۵۴ تا ۵۷ که به قصد همکاری با تولید موسیقی به رادیو دعوت شده بود و چندی بر بعضی برنامههای واحد موسیقی نظارت و همکاری داشت، گهگاه دلتنگیهایش را برای من میگفت. چون مرا به سرپرست واحد موسیقی نزدیک میدانست، گلایهها میکرد، بعضی کارها را نمیپسندید و با سلیقهاش برابر نمییافت. سرانجام هم ادامه نداد.
آخرین دیدار:
آخرین باری که بنان را دیدم در یک سوپرمارکت در خیابان سهروردی بود. بعد از روبوسی و احوالپرسی با همان چهرهی شاد و خندانش که این اواخر گرد ملال بر آن نشسته بود سرش را نزدیک آورد و گفت «از قول من به این آقای... بگو «ردیف خوب میدونی، تکنیکت درست و قویه، مضرابات محکم و شمردهست، عِلمت هم زیاده، ماهرانه میزنی، اما با ساز تو...»
بعد از آن دیگر ندیدمش. یکی دوبار قبل از درگذشتش با تلفن با او صحبت کردم که «جواد لشکری» و «جواد بنایی» دوست دارند از زندگی هنری شما فیلمی تهیه کنند و من هم آمادهی مصاحبه با شما هستم، اگر اجازه میدهید به اتفاق بیاییم. گفت: حالا مریضم، حالم برای فیلمبرداری مناسب نیست. به محض اینکه خوب شدم خبر میکنم. افسوس که دیگر میسر نشد.

دربارهی سرود «ای ایران»
۲۷ مهر ماه سال ۱۳۲۳ سالگرد تولد و یا بهتر گفته باشیم خلق و اجرای سرود معروف «ای ایران» است که به تعبیری شاید بتوان آن را «سرود ملی غیر رسمی ایران» نامید.
و بالاخره سومین ویژگیای که برای این سرود قائل شدهاند، فراگیری این سرود به لحاظ امکانات اجرایی است که به هر گروه یا فرد، امکان میدهد تا بدون ساز و آلات و ادوات موسیقی نیز بتوان آن را اجرا کنند. آهنگ این سرود که در آواز دشتی خلق شده، از ساختههای ماندگار «روحالله خالقی» است. ملودی اصلی و پایهای کار، از برخی نغمههای موسیقی بختیاری که از فضایی حماسی برخوردار است، گرفته شده است.
در سالهای اولیه پس از انقلاب ۱۳۵۷، این سرود برای مدت کوتاهی بهعنوان «سرود ملی» از رادیو و تلویزیون ایران پخش میشد، اما با سیطرهی گرایشهای ضد ملیگرایی، این سرود هم چند سالی از رسانههای داخلی حذف شد تا در دههی اخیر که باز در مناسبتهای مختلف تاریخی، آن را میشنویم. در شصتمین سالگرد ساخت این سرود در مهرماه ۱۳۸۳ ارکستر ملی ایران آن را در تالار وحدت اجرا کرد که تمامی ۷۰۰ نفر جمعیت حاضر در سالن آن را همنوا خواندند.
سرود ای ایران، شعر حسین گلگلاب، (سرودهی ۱۳۲۳)
تصنیف گریه کن، شعر عارف قزوینی (سرودهی ۱۲۸۸):
۴. وعدهی وصال ارکستر شمارهی یک رادیو، دستگاه شور، نزاری قهستانی
۷. شب جوانی ارکستر گلها، دستگاه ماهور، رهی معیری
۸. ای ایران ارکستر گلها، آواز دشتی، حسین گلگلاب
«اسماعیل نواب صفا» در کتاب خاطرات خود به نقل از حسین گلگلاب، شاعر این سرود آوردهست: بعد از ظهر یکی از روزهای تابستان سال ۱۳۲۳ وقتی ایران تحت اشغال متفقین بود در خیابان، شاهد حرکات دور از نزاکت بعضی از سربازان خارجی با مردم بودم و از ناراحتی نمیدانستم چه کنم، بی اختیار راه انجمن موسیقی را که تازه تأسیس شده بود در پیش گرفتم. وقتی روحالله خالقی مرا دید گفت: چرا ناراحتی؟ واقعه را برایش تعریف کردم. او گفت ناراحتی فایدهای ندارد، بیا کاری کنیم و سرودی بسازیم. این بود که سرود ای ایران خلق گردید.
«ای ایران» دقیقا در ۲۷ مهر ماه سال ۱۳۲۳ در تالار دبستان نظامی (دانشکدۀ افسری فعلی) و در حضور جمعی از چهرههای فعال در موسیقی ایران متولد شد. سرود ای ایران آنقدر اثر کرد که شنوندگان تکرار آن را خواستار شدند و سه بار تجدید شد. استقبال و تاثیر این سرود باعث شد که وزیر فرهنگ وقت، هیئت نوازندگان را به مرکز پخش صدا دعوت کرد تا صفحهای از آن ضبط و همه روزه از رادیو تهران پخش شود. اجرای اولیه این اثر ملی نایاب است. اجرای دیگر، مربوط به سالهای ۱۳۳۷ تا ۱۳۴۲ در برنامه گلها است که غلامحسین بنان آن را خواند. در سال ۱۳۵۰ نیز اپرای راديویی این سرود با همکاری ارکستر بزرگ راديو تلويزيون ملی ايران با رهبری فرهاد فخرالدینی و خوانندگی اسفندیار قرهباغی انجام گرفت. دو اجرای دیگر از این اثر نیز یکی با صدای حسین سرشار و دیگری با صدای رشید وطندوست موجود است.
«ای ایران» دقیقا در ۲۷ مهر ماه سال ۱۳۲۳ در تالار دبستان نظامی (دانشکدۀ افسری فعلی) و در حضور جمعی از چهرههای فعال در موسیقی ایران متولد شد. سرود ای ایران آنقدر اثر کرد که شنوندگان تکرار آن را خواستار شدند و سه بار تجدید شد. استقبال و تاثیر این سرود باعث شد که وزیر فرهنگ وقت، هیئت نوازندگان را به مرکز پخش صدا دعوت کرد تا صفحهای از آن ضبط و همه روزه از رادیو تهران پخش شود. اجرای اولیه این اثر ملی نایاب است. اجرای دیگر، مربوط به سالهای ۱۳۳۷ تا ۱۳۴۲ در برنامه گلها است که غلامحسین بنان آن را خواند. در سال ۱۳۵۰ نیز اپرای راديویی این سرود با همکاری ارکستر بزرگ راديو تلويزيون ملی ايران با رهبری فرهاد فخرالدینی و خوانندگی اسفندیار قرهباغی انجام گرفت. دو اجرای دیگر از این اثر نیز یکی با صدای حسین سرشار و دیگری با صدای رشید وطندوست موجود است.
شعر این سرود را ««حسین گلگلاب»» استاد دانشگاه تهران سروده بود، و از ویژگیهای آن اول این است که تقریبن تمامی واژگان آن به فارسیست و در تمام این سرود تنها چهار واژهی عربی «فدا»، «دُر»، «دور» و «نور» به کار رفته است، و در بقیهی آن هیچکلمهی معرب یا غیر فارسی وجود ندارد. سراسر هر سه بند سرود، سرشار از واژههاى خوشتراش فارسی است. زبان پاكیزهاى كه دریافت متن را دشوار نمىسازد.
دومین ویژگی سرود «ای ایران» در بافت و ساختار شعر آن است، بهگونهای که تمامی گروههای سنی، از کودک تا بزرگسال میتوانند آن را اجرا کنند. همین ویژگی سبب شده تا این سرود در تمامی مراکز آموزشی و حتی کودکستانها قابلیت اجرا داشته باشد.
دومین ویژگی سرود «ای ایران» در بافت و ساختار شعر آن است، بهگونهای که تمامی گروههای سنی، از کودک تا بزرگسال میتوانند آن را اجرا کنند. همین ویژگی سبب شده تا این سرود در تمامی مراکز آموزشی و حتی کودکستانها قابلیت اجرا داشته باشد.
و بالاخره سومین ویژگیای که برای این سرود قائل شدهاند، فراگیری این سرود به لحاظ امکانات اجرایی است که به هر گروه یا فرد، امکان میدهد تا بدون ساز و آلات و ادوات موسیقی نیز بتوان آن را اجرا کنند. آهنگ این سرود که در آواز دشتی خلق شده، از ساختههای ماندگار «روحالله خالقی» است. ملودی اصلی و پایهای کار، از برخی نغمههای موسیقی بختیاری که از فضایی حماسی برخوردار است، گرفته شده است.
در سالهای اولیه پس از انقلاب ۱۳۵۷، این سرود برای مدت کوتاهی بهعنوان «سرود ملی» از رادیو و تلویزیون ایران پخش میشد، اما با سیطرهی گرایشهای ضد ملیگرایی، این سرود هم چند سالی از رسانههای داخلی حذف شد تا در دههی اخیر که باز در مناسبتهای مختلف تاریخی، آن را میشنویم. در شصتمین سالگرد ساخت این سرود در مهرماه ۱۳۸۳ ارکستر ملی ایران آن را در تالار وحدت اجرا کرد که تمامی ۷۰۰ نفر جمعیت حاضر در سالن آن را همنوا خواندند.
سرود ای ایران، شعر حسین گلگلاب، (سرودهی ۱۳۲۳)
ای ایران ای مرز پرگهر ای خاکت سرچشمهی هنر
دور از تو اندیشهی بدان پاینده مانی تو جاودان
ای دشمن ار تو سنگ خارهای من آهنم جان من فدای خاک پاک میهنم
مهر تو چون، شد پیشهام دور از تو نیست اندیشهام
در راه تو، کی ارزشی دارد این جان ما پاینده باد خاک ایران ما
سنگ کوهت درّ و گوهر است خاک دشتت بهتر از زر است
مهرت از دل کی برون کنم برگو بی مهر تو چون کنم
تا گردش جهان و دور آسمان بهپاست نور ایزدی همیشه رهنمای ماست
مهر تو چون، شد پیشهام دور از تو نیست اندیشهام
در راه تو، کی ارزشی دارد این جان ما پاینده باد خاک ایران ما
ایران ای خرّم بهشت من روشن از تو سرنوشت من
گر آتش بارد به پیکرم جز مهرت در دل نپرورم
از آب و خاک و مهر تو سرشته شد گلم مهر اگر برون رود گلی شود دلم
مهر تو چون، شد پیشهام دور از تو نیست اندیشهام
در راه تو کی ارزشی دارد این جان ما پاینده باد خاک ایران ما
دور از تو اندیشهی بدان پاینده مانی تو جاودان
ای دشمن ار تو سنگ خارهای من آهنم جان من فدای خاک پاک میهنم
مهر تو چون، شد پیشهام دور از تو نیست اندیشهام
در راه تو، کی ارزشی دارد این جان ما پاینده باد خاک ایران ما
سنگ کوهت درّ و گوهر است خاک دشتت بهتر از زر است
مهرت از دل کی برون کنم برگو بی مهر تو چون کنم
تا گردش جهان و دور آسمان بهپاست نور ایزدی همیشه رهنمای ماست
مهر تو چون، شد پیشهام دور از تو نیست اندیشهام
در راه تو، کی ارزشی دارد این جان ما پاینده باد خاک ایران ما
ایران ای خرّم بهشت من روشن از تو سرنوشت من
گر آتش بارد به پیکرم جز مهرت در دل نپرورم
از آب و خاک و مهر تو سرشته شد گلم مهر اگر برون رود گلی شود دلم
مهر تو چون، شد پیشهام دور از تو نیست اندیشهام
در راه تو کی ارزشی دارد این جان ما پاینده باد خاک ایران ما
تصنیف گریه کن، شعر عارف قزوینی (سرودهی ۱۲۸۸):
گریه کن که گر سیل خون گری ثمر ندارد نالهای که ناید ز نای دل اثر ندارد
هرکسی که نیست اهل دل ز دل خبر ندارد دل ز دست غم مفر ندارد
گر زنیم چاک جِیب جان چه باک مَرد و جز هلاک هیچ چارهی دگر ندارد زندگی دگر ثمر ندارد
فهرست:
۲. خاموش ارکستر گلها، دستگاه ماهور، رهی معیریفهرست:
۴. وعدهی وصال ارکستر شمارهی یک رادیو، دستگاه شور، نزاری قهستانی
۵. جام جهانبین ارکستر شمارهی یک رادیو، دستگاه سهگاه، حافظ
۶. یار رمیده ارکستر شمارهی یک رادیو، گوشهی شوشتری، رهی معیری۷. شب جوانی ارکستر گلها، دستگاه ماهور، رهی معیری
۸. ای ایران ارکستر گلها، آواز دشتی، حسین گلگلاب
ادامه مطلب
+ نگاشته شد در چهارشنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۹۰ 0:30 بهدست دلنواز
|
