ابزار احساس هنرمند با حنجره و كف دستها، كه به وصال پوست صاف و آسمانه «پيپه» و «
دهل» و «كسر» میرسد، همرا با كلامی كه سرود زندگیست و بر لبان راوی جاری میشود، چنان تاثيری بر شاگرد اين سرود میگذارد كه آن را در ژرفای جان احساس میكند و سرمست و سيراب میشود. فريادهای بی امان «دهل گپ» با شلاقههایی كه از ساقه «پنگ» خرما بر عرصه آسمانه اين ساز صبور فرود میآيد و فرياد دلسوز و جان افروزی كه از آن برمیخيزد آوای «
جاشو»هایی است كه نسل از پی نسل طی سالیان دراز به هنگام طوفان، شلاق ناخدا را بر گردههای خیس خود حس كردهاند.
«
كريستف رضاعی» درباره «
جزیرهی قشم» و ريشههای موسيقیاش میگويد: «موقعيت جغرافيایی خاص جزيره «
جزیرهی قشم» كه قرون متمادی در مسير تردد دريانوردان بوده، مردمان اين منطقه را با فرهنگ و آداب و رسوم اقوام گوناگونی از ايران تا اعراب
شبهقارهی هند،
آفریقا و حتی
پرتغالیها آشنا ساخت.
موسيقی بومی «
جزیرهی قشم» پژواكی زنده از تلاقی مجموعهی اين فرهنگهاست كه گويی گذشتهی اين منطقه را توصيف میكند. ضمن اين كه اين موسيقی آينهی زندگی امروز مردم
جزیرهی قشم نيز هست: غمها و شادیها، كار و گذران عمر... برخی از اركان موسيقی جزيره، تداعیگر ريتمها و ملودیهايیست كه خاستگاه آنها هزاران كيلومتر با اين جزيره فاصله دارد و در بردارنده از موسيقی آمريكای لاتين، آفريقا و يا حتی موسيقی «بلوز» سياهان آمريكای شمالی است. شباهت آواهای رنج آلود و پاروزنان
جزیرهی قشم در «مراسم رزيف» (ازجمله مراسمات دریانوردان جنوب) برايم شگفت انگيز مینمود.
«
محمدرضا عليقلی» برندهی «
سيمرغ بلورين» «دهمين چشنوارهی بينالمللی فجر»، در مورد «
زار» میگويد: «به جرات میتوان گفت كه در ميان همهی مراسم آيينی سرزمينام، آيين «
زار»، پر رمز و رازترين و جادوییترين است. اين اثر برداشتی است كاملا آزاد از نواهایی كه در «
مراسم زار» در «
جزیرهی قشم» به گوش میرسد، و در آن روند داستانی «
زار» از ابتدا تا انتها حفظ میشود.