قطعهی نخست بهنام «جام تهی» بر اساس شعری از «
فریدون مشیری» است که پیشتر
از برنامهی «گلهای تازهی شماره ۷۷» پخش شده و با نام «پُر کُن پیاله را»
شناخته میشود. در این اثر که به فرم معمول بقیهی آثار «برنامهی گلها»
موسیقی همراه با دکلمهی اشعار و به صورت «تصنیف-آواز-تصنیف» اجرا شده است،
تکنوازی و جوابِ آواز را «
حبیبالله بدیعی» نوازندهی
ویولن بر عهده
دارد. بخش ارکستری شامل مقدمه، تصنیف و بخش پایانی است که در ارکستراسیون
آن تاثیرپذیری آهنگساز از آهنگسازان «
روس» به چشم میخورد. تاثیری که در
بسیاری از کارهای آهنگساران آن زمان ایران که برای ارکستر قطعه مینوشتند مشاهده میشود. در این ترکیب ملودی نقش اصلی را ایفا میکند و هارمونی
همراهی کنندهی ملودی است و شخصیتی مستقل و بارز نمییابد. توجه به «
شعر
نو» و استفاده از آن در
موسیقی ایرانی، بر ارزشهای این اثر میافزاید.
در تراکهای «راپسودی برای سنتور و ارکستر» و «راپسودی برای تار و ارکستر» شباهتهای بسیاری به آثار و کنسرتوهای «
حسین دهلوی» به ویژه در «کنسرتو برای سنتور و ارکستر» با نوازندگی «
فرامرز پایور» و «کنسرتو برای تار و ارکستر» با نوازندگی «
هوشنگ ظریف» دیده میشود که شاید مشترک بودن نوازندگی
سنتور «
فرامرز پایور» در این قطعات و نیز شیوه تارنوازیِ «
حسین علیزاده» در آن دوران با «
هوشنگ ظریف» این احساس را القا میکند.
نوازندگیِ «
حسین علیزاده» در آن زمان با شیوه امروزیاش تفاوت بسیار دارد. وی در آن دوران که هنوز دانشجوی موسیقی بود بیش از آنکه تحتِ تاثیر «مرکز حفظ و اشاعهی موسیقی و گروه چاووش» باشد تحت تاثیر فضایِ هنرستان و «
دانشکدهی هنرهای زیبا» بود!
آهنگساز، در این سه تراک نتوانسته یکپارچهگی را حفظ کند. این نبود یکپارچهگی به ویژه در بخشهای «متر آزاد» هر تراک بیشتر نمود پیدا میکند و پیوستن اینها به بخشهای ریتمیک مناسب به نظر نمیرسد. در قسمت پایانیِ قطعهی «جام تهی» که ارکستراسیون پُر و پیمان و ریتمیکی دارد احساس میشود آهنگساز تنها برای ایجاد حالتی متفاوت از بقیه قطعهها که تمپوی سنگینی دارد، آن را تصنیف کرده تا بتواند مخاطبِ غیر کاردان را راضی کند. این خاتمه تناسب چندانی با تمامی قطعه ندارد. همین ایراد در پیوستن بخشهای آوازی و ریتمیک دو راپسودی نیز کم و بیش مشاهده میشود و این آثار را بیشتر به یک «تجربهی موفق دانشجویی» شبیه میکند. اما قطعهی آخر آلبوم که ساختاری محکم دارد تصنیفی بر سرودهی «
هوشنگ ابتهاج» ساختهی «
محمدرضا لطفی» است که در عین تلخی فضای آهنگین بسیار زیبایی دارد و تغییرات آگوگیکی (ریتمیک) آن بسیار حساب شده و جا افتاده انجام شده است. ساختارِ محکم شعر که اجرای «
محمدرضا شجریان» به تاثیرگزاری آن افزوده است آنرا بارزترین قطعهی آلبوم نموده است.
ذکر یک نکته ضروری مینماید و آن ضعف اطلاع رسانی در بروشور این اثر است، چرا که نام «داریوش دولتشاهی» مصنف ملودی «راپسودی برای تار» در دفترچه آلبوم از قلم افتاده و نیز اشاره نشده که اثری که «راپسودی برای سنتور» بر اساس آن تنظیم شده از «
غلامحسین درویش» است و «
ابوالحسن صبا» یک ملودی به آن افزوده و آن را در کتاب خود آورده است. باید به یاد داشت هدف از این نوشتار، نقد و یا ارزشگزاری اثر نیست. چرا که در اینجا «زمان» بسیار مهم است، به خصوص برای موسیقی ارکستری در ایران که هنوز هم در حال تجربه اندوزی است و نمیتوان ارزش آثار نخستین در این رشته را به عنوان پایهای برای تجربههای جدید و نوآوری های پختهتر منکر شد.
خوب است دیگر آثار برگزیدهی «موسیقی ایرانی» نیز با همین كیفیت و دقت به بازار میآمد. در سالهای گذشته تولید آثار آرشیوی گرفتارِ گونهای سودجوییِ شتابزده شده است. این گونه آثار كه شوربختانه دیگر شرایط تولید مشابه آنها بسیار دور به نظر میرسد «بخشی از كلاسیکهای موسیقی ما» هستند و باید با بهترین وضعیت از لحاظ صوتی و گرافیكی، باز تولید شوند.
در این سرایِ بیكسی، كسی بهدر نمیزند
به دشتِ پُر ملالِ ما پرنده پر نمیزند
يكی ز شب گرفتگان چراغ بر نمیكند
كسی به كوچهسارِ شب در سحر نمیزند
نشستهام در انتظارِ این غبارِ بیسوار
دريغ كز شبی چنین سپيده سر نمیزند
دلِ خرابِ من دگر خرابتر نمیشود
که خنجر غمات از این خرابتر نمیزند
گذرگهیست پُر سِتَم که اندر او به غيرِ غم
یکی صلایِ آشنا به رهگذر نمیزند
چه چشم پاسخ است از اين دریچههای بستهات؟
برو که هيچکس ندا به گوشِ کَر نمیزند
نه سايه دارم و نه بَر بيفکنندم و سزا است
اگر نه بر درختِ تَر کسی تبر نمیزند (
هوشنگ ابتهاج)
فهرست:
۱. «پر کن پیاله را» (
ماهور)، تکنوازیِ
ویولن حبیبالله بدیعی، شعرِ
فریدون مشیری، گوینده: آذر پژوهش
۲. «راپسودی برای سنتور و ارکستر» (
ماهور)، تکنوازیِ سنتورِ
فرامرز پایور، بر پایهی آهنگ
ابوالحسن صبا۳. «راپسودی برای تار و ارکستر» (
ماهور)، تکنوازیِ تار
حسین علیزاده، بر پایهی آهنگ قدیمی
ماهنامهی فرهنگ و آهنگ (مرداد ۱۳۸۴)،
آفتاب، جلد و متن اثر