دل‌نوازها

به هر پرده رازی بود دل‌نواز - که آن‌را ندانند جز اهل راز

آلبوم عمر عاشقی، داریوش رفیعی



آلبوم «عمر عاشقی» مجموعه‌ی ۲ سی‌دی شامل ۱۳ ترانه با آواز «داریوش رفیعی» و آهنگ‌سازی «مجید وفادار» و یک قطعه‌ی بی‌کلام به آهنگ‌سازی «محمد شیرخدایی» بر روی اشعار «کریم فکور»، «سعدی»، «علی اشتری»، «نظام فاطمی»، «لعبت والا»، «حافظ»، «باباطاهر» و «منصوره‌ اتابکی» است که تمامی آن‌ها در دوره‌ی همکاری «داریوش رفیعی» با رادیو اجرا و ضبط شده‌اند. آلبوم «عمر عاشقی» در سال ۲۰۰۹ توسط «آوای باربد» منتشر شده است. مدت زمان سی‌دی اول و دوم این مجموعه به ترتیب ۴۳ دقیقه و ۴۰ ثانیه و ۳۸ دقیقه و ۴۷ ثانیه است. «آوای باربد» پیش از این «آلبوم زهره» را نیز از «داریوش رفیعی» منتشر کرده بود.

آنچه که در مرور بر دوره‌ی فعالیت کوتاه مدت «داریوش رفیعی» به چشم می‌آید از یک سو رنگارنگی‌های نهان و آشکار در آثار او و از سوی دیگر حفظ مصّرانه‌ی چهارچوبی گسترده، شخصی و در نوع خود بسیار اصیل و غیر تقلیدی است.

جایگاه واقعی «داریوش رفیعی» هنگامی بهتر نمایان می‌شود که نگاهی کوتاه به دوره‌ی زندگی و فعالیت او در سال‌های ۱۳۳۰ تا ۱۳۳۷ بیندازیم، سال‌هایی که فقط رادیو عرصه‌ی موسیقی بود. نه صفحه‌ی گرامافون بود، (منظور نگارنده‌ی این مطلب فراوانی گرامافون در بین اقشار مردم بوده است، نه پیدایش آن) و نه تلویزیون (همان)، و نه کنسرت. ولی باز می‌بینیم که در آن دوره‌ی ۷ ساله‌ی طلاییِ ترانه‌خوانی و مطرح شدن در رادیو و سوژه‌ی گزارش‌های ژورنالیستی قرار گرفتن، «داریوش رفیعی» تنها خواننده میان مردان بود که آوازها و ترانه‌های متکی بر سنت هنری موسیقی ایرانی (شهری) را ارائه می‌داد. باقی خوانندگان مرد هم‌نسل او کمتر در این چهارچوب فعالیت داشتند. شاخص‌ترین ایشان «منوچهر همایون‌پور (۱۳۰۳-۱۳۸۵)» بود که از اوایل سال ۱۳۵۵ برای همیشه از رادیو و هرگونه فعالیت انتشاراتی کناره‌گیری کرد.

بی‌شک بخشی از این سُلوک هنری مدیون ریشه‌های اقلیمی «داریوش رفیعی» و بخش دیگر وابسته به فضاهای صوتی-کلامی است که می‌توانست پاسخ‌گو یا بیان کننده‌ی شوریدگی‌های او باشد. موسیقی‌هایی که فرنگی‌نما یا به طرز آشکاری فاصله گرفته از سنت بودند، نظیر خوانده‌های «محمد نوری» تا «امین‌الله رشیدی» بستر مناسبی برای شرح قصه‌ی شوریدگی‌های درونی او نمی‌توانست باشد. اما در همان حالی که فضاهای موسیقایی منتخب او آشکارا مبیّن حس و حال زمانه‌ی رفیعی و دوستانش است به نمونه‌های کلاسیک خود نظیر آثار «مرتضی محجوبی»، «حسین یاحقی»، «رهی معیری»، «اسماعیل نواب صفا»، «اسماعیل ادیب خوانساری» و «غلامحسین بنان» نیز شباهتی ندارد.

در این آلبوم مجموعه‌ای داریم یک‌دست و در همان حال رنگارنگ، گذشته از آثار مستقلی که آشکارا از قریحه‌ی «مجید وفادار» مایه گرفته‌اند تعدادی از کار-عمل‌های ویژه‌ی «داریوش رفیعی» را نیز می‌شنویم که مشخص کردن دقیق آهنگ‌سازشان ممکن نیست و اگر بنا به دلایلی الزامی در انجام آن باشد قطعاً سهم آهنگ‌سازی میان خواننده و تنظیم کننده‌ی ارکستر تقسیم خواهد شد و در تشریح آن می‌توان گفت که با توجه به نقش محوری شعر در این‌گونه آثار، طرح ملودیک-ریتمیک اولیه از «داریوش رفیعی» و گسترش و نیز پردازش آن برای ارکستر می‌تواند از «مجید وفادار» باشد. کسی که با خلاقیت استثنایی خود می‌توانست یک طرح ملودیک ساده را تا یک اثر کامل بپروراند. فوران احساسی از همین دست در تجربه به خلق ترانه‌هایی چون «زهره»، «مرا ببوس» و «عاشقم من» انجامید و از این حیث جایگاه هنری «داریوش رفیعی» جداً مدیون هنر «مجید وفادار» است که  تقریباً در میان موسیقی‌دان‌های قبل و بعد خود نظیر ندارد.

اما سهم غیر قابل انکار «داریوش رفیعی» در این آثار، انتخاب‌های دل‌آگاهانه‌ی او از اشعار گوناگون «مولوی» و «حافظ» تا «زهره اتابکی» و استادی او در بیان درونی و نافذ حالات معنوی اشعاری است که محتوای آن‌ها سازگار با دغدغه و دل‌مشغولی‌های او بود.

فهرست دیسک نخست:
۱. عاشق سرگردان، آهنگ دشتی، کلام کریم فکور
۲. سلسله‌ی موی دوست، آهنگ ضربی، کلام سعدی و علی اشتری
۳. هستی سوز، کلام کریم فکور
۴. کار دل، آهنگ ضربی افشاری، کلام علی اشتری
۵. عمر عاشقی، آهنگ همایون، کلام نظام فاطمی
۶. آمد ز درم (پندار)، آهنگ ضربی شوشتری، کلام لُعبت والا
۷. عاشق سرگردان-مقدمه (بی‌کلام)، آهنگ دشتی، محمد شیرخدایی

فهرست دیسک دوم:
۱. به یاد آن گُل، آهنگ بیات اصفهان، کلام نظام فاطمی
۲. زلف بر باد مده، آهنگ ضربی شور، کلام حافظ
۳. ساقی، آهنگ ابوعطا، کلام نظام فاطمی
۴. ز بوی زلف تو، آهنگ ضربی ابوعطا، کلام باباطاهر
۵. ساقی (۲)، آهنگ ابوعطا، کلام نظام فاطمی
۶. من کی‌ام؟، آهنگ ابوعطا، کلام کریم فکور
۷.  تنها تویی، آهنگ ضربی ابوعطا، کلام منصوره اتابکی (زهره)

برگرفته از جلد اثر (با اندکی ویرایش)


ادامه مطلب
+ نگاشته شد در شنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۰ 2:0 به‌دست دل‌نواز  | 

آلبوم زهره، داریوش رفیعی

«داریوش رفیعی» جوان خوش سیما و خوش قد و بالای «کرمانی»، با صدایی محزون و گرفته و ظاهری آراسته که از وضعیت مناسب مالی او خبر می‌داد، از همان آغاز کار در «رادیو» کنجکاوی ‌ها را برانگیخت.

«جواد بدیع زاده» خواننده ترانه‌ های مردمی و عضو «شورای موسیقی رادیو» کاشف صدای او بود. با توصیه‌ او بود که پای «داریوش رفیعی» به «رادیو» باز شد. صدای «داریوش رفیعی» هم بر روی ترانه‌های محلی مثل «مستانه» شیرازی خوب می‌ نشست و هم ترانه ‌های عاشقانه که حالی ویژه می‌خواهد.

شنیدن ترانه‌ های عاشقانه، با صدای گرفته‌ این جوان بیست و دو سه ساله دل عاشقان را نیز به لرزه در می‌آورد. یکی از این ترانه ‌ها «گلنار» نام داشت که شعر آن را «کریم فکور» سروده و «مجید وفادار» آهنگی در «دستگاه دشتی» بر روی آن گذاشته بود.

گلنار... گلنار... کجایی که از غمت ناله می‌کند عاشق وفادار
گلنار... گلنار... کجایی که بی تو شد دل اسیر غم‌، دیده ‌ام گهر بار

«مجید وفادار» که نبض اشتیاق مردم را در دست داشت با فاصله‌ ای ۳ تا ۴ ساله آهنگ دیگری در «دستگاه سه گاه» بر روی شعر «زهره» گذاشت. تا سال‌ ها همه گمان می‌کردند که سُراینده‌ این شعر «جهانگیر تفضلی» است. اما بنا به گفته «جواد بدیع زاده» و برخی از کارشناسان موسیقی، شعر از آن «مهدی رییسی»  است.

یاد از آن روزی که بودی زهره یار من
دور از چشم رقیبان در کنار من
چون یقین کردی که در عشقت گرفتارم
سرد گشتی و نمودی این چنین خوارم
خود نکردی فکر آخر نازنین یارم
من هم چو تو دارم خدایی زهره

کدام عاشقی است که چنین گرفتاری‌ هایی را بارها و بارها تجربه نکرده باشد؟ «زهره» از دل عشاق بر آمده بود و بر گوش ‌ها نیز نشست و وِرد زبان شد.

خواننده‌ عاشق پیشه
شاید اگر پدر «داریوش رفیعی» به نمایندگی «مجلس شورای ملی» از «بم کرمان» برگزیده نمی‌شد، پای او نیز به «تهران» نمی‌رسید. «داریوش رفیعی» بیست ساله بود که به «تهران» آمد. با ظاهری جذاب و دلی عاشق پیشه از شهرستانی کوچک وارد شهر بزرگی شد که بدون تردید گرفتاری‌ ها و قید و بند‌های شهرستان کمتر در آن یافت می‌شد. هم زنان به سوی او جلب می ‌شدند و هم «داریوش رفیعی» دل باخته‌ آنان می‌شد. در واقع آنچه که در ترانه ‌هایش می‌ خواند همه از دل برآمده بود و شاید به همین دلیل نیز بر دل‌ می ‌نشست.

ضربی‌خوان ماهر
در آن سال‌ هایی که «داریوش رفیعی» تصنیف‌ های مردمی می‌خواند، هنوز ترانه به صورت امروزی باب نشده بود. نوازندگان و خوانندگان برای آن که تنوعی در کارهای خود ایجاد کنند، ضربی خوانی را رایج ساختند.

موسیقی دانان می‌گویند: در ضربی خوانی با آن که خواننده به هر حال در چهارچوب وزن و ریتم عمل می‌کند، ولی این حق را به خود می‌دهد که ملودی را هرگونه که بخواهد پیش ببرد. شاید به همین جهت است که ضربی خوان ‌های قدیم همه «تنبک» نواز هم بوده‌اند. به نظر کارشناسان «داریوش رفیعی» از میان مردان و «پوران شاپوری بنا» از میان زنان ضربی خوان ماهری بود. در کارنامه هنری «داریوش رفیعی»، چهل و هشت قطعه ضربی و تصنیف و آواز به ثبت رسیده است که غالب آن ‌ها را «مجید وفادار» و «پرویز یاحقی» ساخته‌ اند.

«آن» صدای داریوش رفیعی
«تورج نگهبان»، ترانه ‌سرا و از اعضای «شورای موسیقی رادیو» می‌گوید: با آن که صدای «داریوش رفیعی» چندان رسا و پر قدرت نبود، ولی «آن» در آن بود که کمیاب و تاثیر گذار است. «تورج نگهبان» صدای «داریوش رفیعی» را تنها عامل موفقیت او می‌داند نه آنچه را که می‌خواند. البته او این نکته را نیز ناگفته نمی‌گذارد که شکل و قیافه و رفتار و کردار او نه تنها زنان که مردان را هم کشته و مرده‌ او می‌ساخت.

«اسماعیل نواب صفا» ترانه ‌سرا نیز گرفتگی و شور و حال ویژه‌ صدای «داریوش رفیعی» را که از حالات درونی او سرچشمه می‌گرفت، سبب فراگیر شدن ترانه‌ هایش می‌داند. او ضمن آن که بر تحریرهای کَمِ آوازی او انگشت می‌گذارد به دو نقطه‌ قوت او نیز اشاره می‌کند. گلویش، عقده‌های درونش را به صدای پر کشش و پر جذبه‌اش منتقل می‌کرد و ضرب شناسی‌ اش که شرط  اول ضربی خواندن است خوب بود. «پرویز خطیبی» نویسنده نیز معتقد است که صدای «داریوش رفیعی» آن چنان گرم و پُر سوز بود که بر دل همگان می‌ نشست.

«بیژن ترقی» ترانه ‌سرای دیگرمان نیز بر طبع حساس و چهره موقر و بلند نظری و گشاده دستی او انگشت می‌گذارد: او از مواهب انسانی، لطایف روحی و صفای درون بهره‌ مند بود.

«اسماعیل نواب صفا» رفیق و یار نزدیک او حرف آخر را می‌زند: چهره‌اش مصداق سبزه‌ کشمیر بود که صدها دل را به زنجیر عشق کشیده بود.

تهران
با ورود این سبزه‌ کشمیری به تهران مخوف، تنها در هنر به روی او گشوده نشد. رفت و آمدهای ناباب و آشنایی با زنی که «اسماعیل نواب صفا» او را در خاطراتش «پتیاره» می‌ نامد «داریوش رفیعی» را به ورطه اعتیاد انداخت. «اسماعیل نواب صفا» می‌ نویسد: «کم کم، پایش به مهمانی‌ های شبانه باز شد. ناگهان سر از «محفل رندان» در آورد و در زندان فریب کاران و آدمی رویان دیو سیرت اسیر شد. این «پتیاره» ظاهرا بد قیافه نبود،  ولی نمی دانم چرا من همواره در چهره او تصویر افعی را می‌دیدم.

«داریوش رفیعی» در سال ۱۳۰۶ خورشیدی در «بم» به دنیا آمد و در سن ۳۱ سالگی بر اثر «اعتیاد» به بیماری «کزاز» گرفتار شد و در گذشت و او در «گورستان ظهیرالدوله» دفن کردند. مجموعه آثار او با نام «کاروان عمر» به کوشش «شهرام آقایی پور» در سال ۱۳۸۷ به چاپ رسیده ‌است.

برگرفته از هم آواز و ویکیپدیا
دانلود با کیفیت 128KB/S در ادامه مطلب

ادامه مطلب
+ نگاشته شد در یکشنبه بیست و هفتم دی ۱۳۸۸ 10:50 به‌دست دل‌نواز  |