«
داریوش رفیعی» جوان خوش سیما و خوش قد و بالای «
کرمانی»، با صدایی محزون و گرفته و ظاهری آراسته که از وضعیت مناسب مالی او خبر میداد، از همان آغاز کار در «رادیو» کنجکاوی ها را برانگیخت.
شنیدن ترانه های عاشقانه، با صدای گرفته این جوان بیست و دو سه ساله دل عاشقان را نیز به لرزه در میآورد. یکی از این ترانه ها «گلنار» نام داشت که شعر آن را «
کریم فکور» سروده و «
مجید وفادار» آهنگی در «
دستگاه دشتی» بر روی آن گذاشته بود.
گلنار... گلنار... کجایی که از غمت ناله میکند عاشق وفادار
گلنار... گلنار... کجایی که بی تو شد دل اسیر غم، دیده ام گهر بار
«
مجید وفادار» که نبض اشتیاق مردم را در دست داشت با فاصله ای ۳ تا ۴ ساله آهنگ دیگری در «
دستگاه سه گاه» بر روی شعر «زهره» گذاشت. تا سال ها همه گمان میکردند که سُراینده این شعر «جهانگیر تفضلی» است. اما بنا به گفته «
جواد بدیع زاده» و برخی از کارشناسان موسیقی، شعر از آن «مهدی رییسی» است.
یاد از آن روزی که بودی زهره یار من
دور از چشم رقیبان در کنار من
چون یقین کردی که در عشقت گرفتارم
سرد گشتی و نمودی این چنین خوارم
خود نکردی فکر آخر نازنین یارم
من هم چو تو دارم خدایی زهره
کدام عاشقی است که چنین گرفتاری هایی را بارها و بارها تجربه نکرده باشد؟ «زهره» از دل عشاق بر آمده بود و بر گوش ها نیز نشست و وِرد زبان شد.
خواننده عاشق پیشه
شاید اگر پدر «
داریوش رفیعی» به نمایندگی «
مجلس شورای ملی» از «
بم کرمان» برگزیده نمیشد، پای او نیز به «
تهران» نمیرسید. «
داریوش رفیعی» بیست ساله بود که به «
تهران» آمد. با ظاهری جذاب و دلی عاشق پیشه از شهرستانی کوچک وارد شهر بزرگی شد که بدون تردید گرفتاری ها و قید و بندهای شهرستان کمتر در آن یافت میشد. هم زنان به سوی او جلب می شدند و هم «
داریوش رفیعی» دل باخته آنان میشد. در واقع آنچه که در ترانه هایش می خواند همه از دل برآمده بود و شاید به همین دلیل نیز بر دل می نشست.
ضربیخوان ماهر
در آن سال هایی که «
داریوش رفیعی» تصنیف های مردمی میخواند، هنوز ترانه به صورت امروزی باب نشده بود. نوازندگان و خوانندگان برای آن که تنوعی در کارهای خود ایجاد کنند، ضربی خوانی را رایج ساختند.
موسیقی دانان میگویند: در ضربی خوانی با آن که خواننده به هر حال در چهارچوب وزن و ریتم عمل میکند، ولی این حق را به خود میدهد که ملودی را هرگونه که بخواهد پیش ببرد. شاید به همین جهت است که ضربی خوان های قدیم همه «
تنبک» نواز هم بودهاند. به نظر کارشناسان «
داریوش رفیعی» از میان مردان و «پوران شاپوری بنا» از میان زنان ضربی خوان ماهری بود. در کارنامه هنری «
داریوش رفیعی»، چهل و هشت قطعه ضربی و تصنیف و
آواز به ثبت رسیده است که غالب آن ها را «
مجید وفادار» و «
پرویز یاحقی» ساخته اند.
«آن» صدای داریوش رفیعی
«
تورج نگهبان»، ترانه سرا و از اعضای «
شورای موسیقی رادیو» میگوید: با آن که صدای «
داریوش رفیعی» چندان رسا و پر قدرت نبود، ولی «آن» در آن بود که کمیاب و تاثیر گذار است. «
تورج نگهبان» صدای «
داریوش رفیعی» را تنها عامل موفقیت او میداند نه آنچه را که میخواند. البته او این نکته را نیز ناگفته نمیگذارد که شکل و قیافه و رفتار و کردار او نه تنها زنان که مردان را هم کشته و مرده او میساخت.
«
اسماعیل نواب صفا» ترانه سرا نیز گرفتگی و شور و حال ویژه صدای «
داریوش رفیعی» را که از حالات درونی او سرچشمه میگرفت، سبب فراگیر شدن ترانه هایش میداند. او ضمن آن که بر تحریرهای کَمِ آوازی او انگشت میگذارد به دو نقطه قوت او نیز اشاره میکند. گلویش، عقدههای درونش را به صدای پر کشش و پر جذبهاش منتقل میکرد و ضرب شناسی اش که شرط اول ضربی خواندن است خوب بود. «
پرویز خطیبی» نویسنده نیز معتقد است که صدای «
داریوش رفیعی» آن چنان گرم و پُر سوز بود که بر دل همگان می نشست.
«
بیژن ترقی» ترانه سرای دیگرمان نیز بر طبع حساس و چهره موقر و بلند نظری و گشاده دستی او انگشت میگذارد: او از مواهب انسانی، لطایف روحی و صفای درون بهره مند بود.
«
اسماعیل نواب صفا» رفیق و یار نزدیک او حرف آخر را میزند: چهرهاش مصداق سبزه کشمیر بود که صدها دل را به زنجیر عشق کشیده بود.
تهران
با ورود این سبزه کشمیری به تهران مخوف، تنها در هنر به روی او گشوده نشد. رفت و آمدهای ناباب و آشنایی با زنی که «
اسماعیل نواب صفا» او را در خاطراتش «پتیاره» می نامد «
داریوش رفیعی» را به ورطه اعتیاد انداخت. «
اسماعیل نواب صفا» می نویسد: «کم کم، پایش به مهمانی های شبانه باز شد. ناگهان سر از «محفل رندان» در آورد و در زندان فریب کاران و آدمی رویان
دیو سیرت اسیر شد. این «پتیاره» ظاهرا بد قیافه نبود، ولی نمی دانم چرا من همواره در چهره او تصویر افعی را میدیدم.
«
داریوش رفیعی» در سال ۱۳۰۶ خورشیدی در «
بم»
به دنیا آمد و در سن ۳۱ سالگی بر اثر «
اعتیاد» به بیماری «
کزاز» گرفتار شد و در گذشت و او در «
گورستان ظهیرالدوله» دفن کردند. مجموعه آثار او با
نام «کاروان عمر» به کوشش «شهرام آقایی پور» در سال ۱۳۸۷ به چاپ رسیده
است.
دانلود با کیفیت 128KB/S در ادامه مطلب