نفوذ فكر، آهنگ دلفریب، نظر موشكاف، وسعت قریحه، زیبایى بیان، صحت
منطق، سرشارى تشبیهات سادهی بی حشو و زاید و مخصوصاً
فلسفه و طرز فکر
خیام که به آهنگهای گوناگون گویاست و با
روح هرکس حرف میزند در ميان فلاسفه و شعراى خيلى کمياب مقام ارجمند و جداگانهاى براى او احراز میكند.
رباعی كوچکترین وزن شعری است که انعکاس فکر شاعر را با معنی تمام برساند، هر شاعری خودش را موظف دانسته که در جزو اشعارش کم و بيش
رباعی بگوید. ولی
خیام رباعی را به منتها درجه اعتبار و اهمیت رسانیده و اين وزن مختصر را انتخاب کرده، در صورتیکه افكار خودش را در نهایت زبردستی در آن گنجانیده. ترانههای
خیام به قدری ساده، طبیعی و به زبان دلچسب ادبی و معمولی گفته شده كه هرکسی را شیفتهی آهنگ و تشبیهات قشنگ آن مینماید، و از بهترین نمونههای
شعر فارسی به شمار میآيد.
خیام قدرت اداى مطلب را به اندازهای رسانیده كه گیرندگى و تاثير آن حتمی است و
انسان به حیرت میافتد که يک عقيدهی فلسفی مهم چگونه ممكن است در قالب يک
رباعی بگنجد و چگونه میتوان چند
رباعی گفت كه از هر کدام يک فكر و فلسفه مستقل مشاهده بشود و در عین حال با هم همآهنگ باشد. اين كشش و دلربایی فكرِ
خیام است كه ترانههاى او را در دنیا مشهور كرده، وزن ساده و مختصر شعری
خیام خواننده را خسته نمیکند و به او فرصت فكر میدهد.
خیام در شعر از هيچکس پیروى نمیکند. زبان سادهی او به همهی اسرار صنعت خودش کاملاً آگاه است و با کمال ایجاز به بهترین طرزی شرح میدهد. در میان متفكرین و شعراى ایرانى كه بعد از
خیام آمدهاند برخى از آنها به خیال افتادهاند كه سبک او را تعقیب کنند و از مسلک او پیروى نمايند. ولى هیچکدام آنها نتوانستهاند به سادگی و گيرندگى و بزرگى فكر
خیام برسند. زیرا بیان ظريف و بیمانند او با آهنگ سلیس مجازی كنايهدار او مخصوص به خودش است.
خیام قادر است كه الفاظ را موافق فكر و مقصود خودش انتخاب كند. شعرش با يک آهنگ لطيف و طبيعى جارى و بیتكلف است و تشبیهات و استعاراتش يک ظرافت ساده و طبيعى دارد. طرز بيان، مسلک و فلسفهی
خیام تاثیر مهمی در
ادبیات فارسى كرده و میدان وسیعى براى جولان فكر دیگران تهیه نموده. حتی
حافظ و
سعدی در نشئات
ذره، ناپایداری دنیا، غنیمت شمردن دَم و مِىپرستى اشعاری سرودهاند كه تقلید مستقیم از افكار
خیام است. ولى هیچكدام نتوانستهاند در این قسمت به مرتبهی
خیام برسند.
هنگام سپیدهدم خـروس سحری دانی که چرا همی کند نوحـهگری؟
یعنی که نمودند در آیـینهی صبح کز عمر شبی گذشت و تو بیخبری
*****
از من رمقی به سعی ساقی مانده است وز صحبت خلق بیوفایی مانده است
از بادهی دوشین قدحی بيش نماند از عمر ندانم كه چه باقی مانده است
فهرست:
۱. اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
۲. چون ابر به نوروز رُخِ لاله بشست
ابر آمد و زار بر سر سبزه گریست (
محمدرضا شجریان)
۳. من بی مِیِ ناب زیستن نتوانم
مِی نوش که عمر جاودانی این است (
محمدرضا شجریان)
۴. از آمدنم نبود گردون را سود
۵. بِنگر ز جهان چه طرف بَربَستم، هیچ
۶. از آمدن و رفتن ما سودی کو؟
هنگام سپیدهدم خروس سحری (
محمدرضا شجریان)
۷. افسوس که بیفایده فرسوده شدیم
۸. جامیست که عقل آفرین میزندش
۹. در کارگاه کوزهگری بودم دوش
۱۰. آنانکه محیط فضل و آداب شدند
۱۱. ازجملهی رفتگان این راهِ دراز
۱۲. این قافلهی عمر عجب میگذرد
این قافله عمر عجب میگذرد (
محمدرضا شجریان)
۱۳. یاران به مرافقت چو دیدار کنید
ای کاش که جای آرمیدن بودی (
محمدرضا شجریان)
۱۴. ساقی غم من بلند آوازه شده است
۱۵. ساقی گل و سبزه بس طربناک شده است
۱۶. گویند که دوزخی بود عاشق و مست
۱۷. تا کِی غم آن خورم که دارم یا نه؟
۱۸. قومی متفکرند اندر رَهِ دین
۱۹. من ظاهر نیستی و هستی دانم
۲۰. ما لعبتکانیم و فلک لعبتباز
۲۱. چو عُمر به سر رسد چه بغداد و چه بَلخ
۲۲. این بحر وجود آمده بیرون ز نهفت
۲۳. گردون نِگری ز قد فرسودهی ماست
۲۴. از من رمقی به سعی ساقی مانده است
۲۵. چون آمدنم به من نَبُد روز نخست
۲۶. دوری که در او آمدن و رفتن ماست
۲۷. ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم
۲۸. تا دست بر اتفاق بر هم نزنیم
۲۹. صبح است دَمی با مِیِ گلرنگ زنیم
۳۰. دوران جهان بی مِی و ساقی هیچ است