دل‌نوازها

به هر پرده رازی بود دل‌نواز - که آن‌را ندانند جز اهل راز

آلبوم ترانه‌های بنان، چه شورها، روح‌الله خالقی



«ترانه‌های بنان، چه شورها» حاصل گردآوری ۸ آواز «غلامحسین بنان» با نوازندگی «ارکستر گلها» و «ارکستر شماره یک رادیو» است که آهنگسازی آنها را «روح‌الله خالقی» بر عهده داشته است. اشعار آلبوم از «محمدحسین شهریار»، «رهی معیری»، «عارف قزوینی»، «کریم فکور»، «غلامعلی رعدی آذرخشی»، و «علی موید ثابتی» است و در «دستگاه شور»، «دستگاه سه‌گاه» «آواز افشاری»، «آواز دشتی» و «آواز اصفهان» اجرا شده‌اند. آلبوم «ترانه‌های بنان، چه شورها» در سال ۱۳۸۷ توسط «موسسه فرهنگی هنری ماهور» به مدت زمان ۵۸ دقیقه و ۱۰ ثانیه منتشر شده است. نام آلبوم از تصنیفی به همین نام و از سروده‌های «عارف قزوینی» گرفته شده است.

«روح‌الله خالقی» در سال ۱۲۸۵ شمسی هنگامی که پدرش «میرزا عبدالله» در کرمان منشی «فرمان‌فرما» (والی کرمان) بود در این شهر به دنیا آمد. پدرش که اهل ذوق بود و با موسیقی آشنایی داشت مدتی نزد «آقارضاخان»، داماد «آقاحسین‌قلی» و مدتی نزد خود «آقاحسین‌قلی» و چندی هم در کلاس «درویش خان» تار زده بود. مادرش، «مخلوقه خانوم» نیز از این هنر بی‌نصیب نبود. «خالقی» از کودکی عشق و علاقه‌ی فوق‌العاده‌ای به موسیقی داشت اما پدرش و مادرش معتقد بودند او باید تحصیلاتش را تمام کند و بعد به موسیقی بپردازد. پند سالی در مدرسه‌ی آمریکایی‌ها در تهران، مدتی در شیراز، یک سال در اصفهان و بعد در تهران تحصیل کرد.

محیط خانوادگی، برنامه‌های هنری مدرسه و روح و ذوق لطیف روح‌الله خالقی جوان او را به سوی هنر موسیقی می‌کشاند. ابتدا با موافقت پدر و مادرش تاری تهیه کرد و مدتی با آن سرگرم بود. بعد برای فراگیری ویولن نزد «رحیم‌خان کمانچه‌کِش» رفت و مدتی هم تمرین‌های خود را نزد «رضاخان باربد» ادامه داد. در سال ۱۳۰۲ که «علی‌نقی وزیری» مدرسه‌ی عالی موسیقی را تاسیس کرد خالقی به این مدرسه رفت و از این زمان بود که افق‌های تازه‌ای در چشم‌انداز زندگی روح‌الله خالقی پدیدار شد و سرنوشت او با موسیقی نوین ایران، با هدایت و رهبری علی‌نقی وزیری، گره خورد.

روح‌الله خالقی دل به درس علی‌نقی وزیری می‌دهد و نوازندگی ویولن، آهنگسازی و هارمونی را به خوبی در مدرسه‌ی عالی موسیقی می‌آموزد و با تلاش و جدیت در فراگیری درس‌های عِلمی و عَمَلی پس از چند سال به مقام همکاری با استاد می‌رسد و در همان مدرسه تدریس ‌درس‌های نظری را بر عهده می‌گیرد. او هم‌زمان با شاگردی و تدریس در مدرسه‌ی عالی موسیقی، در «دارالفنون» نیز ثبت‌نام می‌کند و دیپلم متوسطه را نیز می‌گیرد.

روح‌الله خالقی از پای ننشست تا در سال ۱۳۲۸ به تاسیس «هنرستان موسیقی ملی» توفیق یافت. تاسیس این هنرستان یکی از مهم‌ترین خدمات روح‌الله خالقی به «موسیقی ملی ایران» است. هرگز آن روزها و شب‌هایی که خالقی در زیرزمین هنرستان می‌نشست و مِتُدها و کتاب‌هایی برای تدریس در هنرستان تالیف می‌کرد از خاطر همکارانش محو نمی‌شود. به یاد دارم که خالقی با کوشش و علاقه دبیرستان را اداره و از هنرجویان حمایت می‌کرد. هر درسی را که معلم نداشت شخصن تدریس می‌کرد و شب‌ها بیدار می‌ماند تا متُدهایی فراهم کند که هنرجویان قطعه‌ی جدیدی برای تمرین داشته باشند. خالقی از ابتدای تاسیس رادیو با این موسسه همکاری داشت و به دفعات مسولیت بخش موسیقی رادیو را به عهده داشته است. مهم‌ترین خدمات روح‌الله خالقی در رادیو، علاوه بر راهنمایی و ارایه‌ی طرح جهت بهبود موسیقی رادیو، رهبری «ارکستر انجمن موسیقی ملی»، رهبری «ارکستر شماره‌ی یک»، رهبری «ارکستر گلها»، تهیه و اجرای برنامه‌ی «یادی از هنرمندان» و تهیه و اجرای برنامه «ساز و سخن» بوده است.

تا موسیقی ملی ایران برپاست نام خالقی نیز بر صدر تاریخ موسیقی علمی جدید ایرانی خواهد درخشید. روح‌الله خالقی در سال ۱۳۴۴ چشم از جهان فروبست.


فهرست:
۱. حالا چرا؟              ارکستر گلها، عشاق، محمدحسین شهریار
۲. مرغ شب              ارکستر گلها، موسی معروفی، دشتی، رهی معیری
۳. چه شورها            ارکستر گلها، شور، عارف قزوینی
۴. شب هجران          ارکستر گلها، افشاری، غلامعلی رعدی آذرخشی
۵. مستانه                افشاری، رهی معیری
۶. لاله‌ی خونین         ارکستر گلها، افشاری، رهی معیری
۷. آرزوی دل              ارکستر شماره‌ی یک رادیو، سه‌گاه، علی موید ثابتی
۸. خوشه‌چین            بیان اصفهان، کریم فکور


ترانه‌ی «حالا چرا؟»، محمدحسین شهریار (خطوط قرمز در آواز نیست):

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟
بی‌وفا حالا که من افتاده‌ام از پا چرا؟
نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگ‌دل این زودتر می‌خواستی، حالا چرا؟
عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا؟
نازنینا ما به ناز تو جوانی داده‌ایم
دیگر اکنون با جوانان ناز کن، با ما چرا؟
وَه که با این عمرهای کوته بی‌اعتبار
این‌همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا؟
شور فرهادم به‌پرسش سر به زیر افکنده بود
ای لب شیرین جواب تلخ سربالا چرا؟
ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت
اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا؟
آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می‌کند
در شگفتم من، نمی‌پاشد ز هم دنیا چرا؟
در خزان هجر گل، ای بلبل طبع حزین
خاموشی شرط وفاداری بود، غوغا چرا؟
شهریارا بی‌جیب خود نمی‌کردی سفر
راه مرگ است این یکی، بی‌مونس و تنها چرا؟


تصنیف چه شورها، عارف قزوینی (سروده‌ی ۱۲۹۵):

چه شورها که من به پا
ز شاه‌ ناز می‌کنم
درِ شکایت از جهان، به شاه باز می‌کنم
جهان پر از غم دلم
زبان ساز می‌کنم
ز من مپرس که چونی
دلی نشسته به خونی
ز اشک پرس که افشا نموده راز درونی
اگر که جان از این سفر
بدون دردسر
اگر، به در برم من
به شه خبر برم من
چه حربه‌های نیرنگ
زشان به بارگاه شه برم من، حبیبم
زشان به بارگاه شه برم من

برگرفته از «سرگذشت موسیقی ایران» و «چشم انداز موسیقی ایران»، (نقل از جلد اثر)



لینک دانلود آلبوم از مدیافایر
تمامی کاورها به صورت مخفی در درون پوشه می‌باشند.

+ نگاشته شد در سه شنبه نوزدهم مهر ۱۳۹۰ 3:16 به‌دست دل‌نواز  |