دل‌نوازها

به هر پرده رازی بود دل‌نواز - که آن‌را ندانند جز اهل راز

آلبوم بودن و سرودن، محمد معتمدی

بودن و سرودن، محمد معتمدی

«بودن و سرودن» نام دومین آلبوم با آواز «محمد معتمدی» است که در دی‌ماه سال ۱۳۸۵ توسط «نوای شبدیز» منتشر شده است. نوازندگی آلبوم «بودن و سرودن» را «گروه خورشید ۲» و سرپرستی نوازندگان و آهنگ‌سازی آن‌را «مجید درخشانی» بر عهده داشته است. نام آلبوم برگرفته از تصنیفی به همین نام بر روی شعری از «محمدرضا شفیعی کدکنی» است. آلبوم نخست «محمد معتمدی» «وطنم ایران» نام دارد. اشعار آلبوم «بودن و سرودن» از «مولوی»، «حافظ»، «فخرالدین عراقی» و «محمدرضا شفیعی کدکنی» است.

محمد معتمدی زاده‌ی دوم مهرماه ۱۳۵۷ است. وی فراگیری آواز و نوازندگی نی را به صورت خودآموز از نوجوانی آغاز کرد. از سال ۱۳۷۶ شروع به فراگیری شیوه‌ی آواز «سیدحسین طاهرزاده» نزد «حمیدرضا نوربخش» نمود. محمد معتمدی همچنین به سبب علاقه‌ای که به «آواز اصفهان» داشت هم‌زمان به تمرین و الگوبرداری از آواز «تاج اصفهانی» و «ادیب خوانساری» پرداخت و در این مسیر از راهنمایی «دکتر حسین عمومی» و «علی‌اصغر شاه‌زیدی» بهره برده است. وی تاکنون با گروه‌هایی از جمله «گروه خورشید - مجید درخشانی»، «همنوازان شیدا - محمدرضا لطفی»، «ارکستر ملی ایران - فرهاد فخرالدینی» و «همنوازان مهر» که خود آن را تاسیس نموده هم‌کاری داشته اشاره کرد.

فهرست:
۱. تصنیف رهِ عشق، شعر مولوی
۲. ساز و آواز، سنتور جواد بطحایی
۳. شکسته، کمانچه‌ی مهرداد ناصحی
۴. چهارمضراب شکسته و آواز، شعر حافظ
۵. تار، مجید درخشانی
۶. تصنیف خموشانه، شعر محمدرضا شفیعی کدکنی
۷. تار، مجید درخشانی
۸. تصنیف بودن و سرودن، شعر محمدرضا شفیعی کدکنی
۹. مثنوی، شعر فخرالدین عراقی، نی شاهو عندلیبی
۱۰. سه‌تار و کمانچه‌، حمیدرضا مرتضوی و حسام اینانلو
۱۱. تصنیف جانِ عاشق، شعر مولوی

تصنیف بودن و سرودن، شعر محمدرضا شفیعی کدکنی:

صبح آمده است برخیز
بانگِ خروس گوید
این‌ خواب و خستگی را
در شطِ شب رها کن
مستانِ نیم‌شب را
رندان تشنه لب را
بارِ دگر به فریاد
در کوچه‌ها صدا کن
خواب دریچه‌ها را
با نعره‌ی سنگ بشکن
بارِ دگر به شادی
دروازه‌های شب را
رو بر سپیده وا کن
زین بر نسیم بگذار
تا بگذری از این بحر
وز آن دو روزن صبح
در کوچه باغ مستی
باران صبحدم را
بر شاخه ی اقاقی
ایینه‌ی خدا کن
بنگر جوانه‌ها را
آن ارجمندها را
که این تار و پود چرکین
باغِ عقیمِ دیروز
اینک جوانه آورد
بنگر به نسترن‌ها
بر شانه‌های دیوار
خواب بنفشه‌گان را
با نعره‌ای درآمیز
و اِشراق صبح‌دم را
از بودن و سرودن
تفسیری آشنا کن
بیداریِ زمان را
با من بخوان به فریاد
گَر مردِ خواب و خفتی
رو سر بِنِه به بالین
تنها مرا رها کن

برگرفته از محمد معتمدی، جلد و متن اثر

«دربردارنده‌ی تمامی کاورها»
گذرواژه: www.delnavazha.blogfa.com
Archives Have 10% of the Information for Restoration

+ نگاشته شد در جمعه دوم دی ۱۳۹۰ 9:0 به‌دست دل‌نواز  |