دل‌نوازها

به هر پرده رازی بود دل‌نواز - که آن‌را ندانند جز اهل راز

آلبوم موسیقی شمال خراسان، قربان سلیمانی



آلبوم «موسیقی شمال خراسان» آلبوم شماره‌ی ۲۲ از مجموعه‌ی «موسیقی نواحی ایران» با نوازندگی و آواز «قربان سلیمانی»‌ است که توسط «موسسه‌ی فرهنگی هنری ماهور» در خرداد سال ۱۳۷۳ به مدت زمان ۶۹ دقیقه و ۲۱ ثانیه منتشر شده است. در این مجموعه «قربان سلیمانی»‌ و «علیرضا سلیمانی»٬ با دوتار و آواز٬ به اجرای قطعاتی از «موسیقی شمال خراسان» می‌پردازند. متن دفترچه‌ی سی‌دی٬ نوشته‌ی «هومان اسعدی»٬ به معرفی قربان سلیمانی و دوتار و پیشینه‌ی آن می‌پردازد و نظام دستان‌بندی دوتار حاج‌ قربان سلیمانی را در جدولی ارایه داده و آن‌را با نظام «صفی‌الدین ارموی» مقایسه می‌کند. این جدول براساس اندازه‌گیری‌هایی است که «هومان اسعدی» در سال ۱۳۷۴ در قوچان انجام داده است.

فهرست:
۱. مقام نوایی (شعر از امیرعلی‌ شیر نوایی)
۲. مقام شاختایی، زارنجی (در مدح رسول اکرم)
۳. بحر طویل (در مدح رسول اکرم)
۴. عیب اتمگین (در مدح حضرت علی)
۵. مقام لرباشی
۶. گزل
۷. یا مصطفی مدد (در مقام گریلی)
۸. گل صنوبر

گنج راستین ملی

کاش عنوان فوق را نخستین بار من به او می‌دادم یا یکی از شما نثارش می‌کردید، اما فرصتی برای اول شدن نیست. ۲۰ سال پیش هنگام برگزاری «جشنواره‌ی جهانی موسیقی آوینیون» در فرانسه، مطبوعات آن کشور مفتخر شدند و برایش تیتر زدند: «گنج راستین ملی». آن موقع ۷۲ ساله بود.

دقایقی پیش از اجرای صحنه‌اش در فرهنگسرای نیاوران در اردیبهشت ۱۳۸۲، زیر درختی نشسته بود و سیگار دود می‌کرد. به او گفتم حاجی شما نباید سیگار بکشی، الان وقت اجرای برنامه است. با قیافه‌ای که نه به جدی می‌ماند و نه به شوخی گفت: «اگر سیگار نکشم که صدایم درنمی‌آید».

قربان سلیمانی، متولد ۱۲۹۸ خورشیدی در روستای علی‌آباد از توابع شهرستان قوچان واقع در شمال خراسان است. پدر و اجدادش نسل اندر نسل بخشی بوده‌اند. شغل اصلی‌اش کشاورزی است.

بخشی‌گری نه شغل، بلکه عشق بخشی‌هااست؛ گاه برای دل خود می‌زنند و گاه حکایت‌های تلخ و شیرین قوم را بیان می‌کنند. اگر موسیقی در شهر وسیله‌ی سرگرمی و فراغت است، در علی‌آباد قوچان غیر از این است. آن‌جا موسیقی هم برای بخشی و هم برای مخاطبانش خودِ زندگی است و بهانه‌ی تجلی‌اش گاه عروسی، گاه عزا و گاه میهمانی معمولی‌ست. بخشی یک موسیقی‌دان تمام‌عیار است، آهنگ‌ساز، نوازنده، خواننده و تنظیم‌کننده ندارد، همه‌ی این‌ها خود بخشی‌ست. بدیهه می‌نوازد و می‌خواند. آن که حکم اجرا می‌دهد، ساز است و حنجره. اگر یکی نامیزان بود، اجرا خراب می‌شود.

«اولین بار که قرار بود در پارک دانشجوی تهران برنامه اجرا کنم از زور ترس و خجالت نمی‌دانستم چه کنم. ساز را به دست گرفتم، ساز به من گفت: کوک نیستم، صدایم در نمی‌آید. به مسئول اجرای برنامه گفتم من امروز نمی‌توانم ساز بزنم. گفت: نمی‌شود، باید بزنی. من زدم، اما صدای ساز آن طور که باید درنیامد». اگر ساز و حنجره میزان باشند، حکایتِ دیگری‌ست. «آخرین روز اجرا وقتی دوتار را بغل کردم به مسئول برنامه گفتم: امروز این ساز سالن را خراب می‌کند و همین هم شد. پس از برنامه، شجریان با دسته گل آمد سراغم و مرا غرق بوسه کرد».

حاج قربان سلیمانی در جوانی دست به چند سفر خارجی زد. سوریه، ترکیه، مکه و مدینه. حالا دیگر او قربان نیست، حاج قربان است و در عین نوازندگی، بسیار دیندار است. سال ۱۳۴۵ پس از اجرای برنامه‌ای در یک مجلس عروسی، برای استراحت به یکی از باغ‌های اطراف می‌رود. فردی او را تعقیب می‌کند. حاج قربان متوجه می‌شود او شیخ آن روستاست.

شیخ به حاج قربان می‌گوید: تو کارت این است؟ حاج قربان می‌گوید: نه آقا، من کشاورزم، سالی یکی دوبار به مجالس می‌آیم و ساز می‌زنم. شیخ می‌گوید: همین یکی دو‌بار را هم نیا، گناه دارد. حاج قربان که اهل نماز و روزه است نمی‌تواند نه بگوید و این آغاز ۱۷ سال سکوت در زندگی موسیقایی اوست. از این تاریخ او دیگر ساز نمی‌زند، اما نه به این سادگی. «دو سال اول خیلی عذاب کشیدم، طوری که حتی مریض شدم و افتادم توی بستر، کم‌کم عادت کردم، عادت که نه، یک‌جوری با این موضوع کنار آمدم».

سال ۱۳۶۲ داستان حاج قربان به گوش یک روحانی آن نواحی می‌رسد، که یک هنرمندی داریم اما ۱۷ سال است دست به ساز نبرده. آن روحانی با چند نفر به دیدار حاج قربان می‌روند و او را با دوتار آشتی می‌دهند. این‌بار تنها پسر حاج قربان، «علیرضا» هم در کنار اوست، طوری‌که اغلب بدون او کنسرت نمی‌دهد. باید یک نفر دیگر را هم اضافه کرد: «حیدر»، متولد ۱۳۶۱، نوه‌ی حاج قربان و پسر علیرضا. بدین ترتیب سنت بخشی‌گری در خانواده‌اش تثبیت می‌شود.

شیوه‌ی دوتار حاج قربان رنگ و بویی خاص دارد. فضاسازی ماهرانه‌ی او در اجرای مقام‌ها، موسیقی‌اش را مشخصاً از موسیقی تک‌صدایی ردیف دستگاهی جدا می‌کند. جفت‌سیم‌نوازی بخش مهمی از کار است، درحالی که سیم‌ها به فاصله‌ی «چهارم درست» کوک شده‌اند. او با همراهی پسرش، چنان پنجه‌های ریز را حرکت می‌دهد که دوتار همانند یک ساز کششی می‌نالد. بازی با ریتم، از پنج‌ضربی به هفت‌ضربی به  شش‌هشتم از ترفندهای حاج قربان است و این کار را با جسارت بروز می‌دهد. آوازش نیز تفاوت زیادی با آواز ردیف دستگاهی دارد. در شیوه‌ی او، اوج‌های ناگهانی بسیار است و اغلب موارد از نقطه‌ی اوج می‌آغازد. گاهی نیز مانند ردیف دستگاهی از بَم شروع کرده و پس از اوج بازمی‌گردد.

حاج قربان مرد اجراهای زنده است و موسیقی‌اش در شرایط زمان و مکان شکل می‌گیرد. ضبط موسیقی جایگاهی در فرهنگ او ندارد. اگر «بحر طویلی» را در مدح «پیامبر اکرم»، در تهران بخواند، با نمونه‌ای که در مشهد بخواند، متفاوت است، حتی پیش‌بینی این‌که چه روزی و چه مکانی چه قطعه‌ای بنوازد و بخواند، برایش ممکن نیست.

این ویژگیِ «موسیقی شرق» و اندکی «موسیقی جاز» است که تجلی آن، هنگام بدیهه‌نوازی و بدیهه‌خوانی رخ می‌دهد. در این شیوه‌ی بیان، خبری از ارکستر و پلی‌فونی آن‌چنانی نیست، در عوض جوهر کار به قدری جذاب و مؤثر است که تقریباً هر شنونده‌ای، ولو بیگانه با این موسیقی را تحت تأثیر قرار می‌دهد. «من هرجا که رفتم استقبال خوبی از هنرم کردند، خصوصاً فرانسه و انگلیس. سال ۱۳۷۰ در فرانسه یک جشنواره‌ی جهانی موسیقی برگزار شد که ۴۳‌شب طول کشید. ما شب ۳۶ رسیدیم و شب ۴۰‌اُم نوبت اجرای موسیقی ایران شد. به ما گفتند مدت اجرای برنامه‌ی شما ۴۰ دقیقه است، اگر مردم خوش‌شان بیاید می‌توانید به اجرای‌تان ادامه بدهید، برنامه‌ی آن شب ۲ ساعت طول کشید و ما ساز زدیم».

به سختی می‌توان دلیل این استقبال را فهمید. هنرمندی است و هزار مسأله‌ی پیرامون‌اش. همه‌ی این‌ها باید دست به دست هم بدهند تا یک اجرا بر دل‌ها بنشیند. یک بار در انگلیس پس از پایان برنامه، چند دختر با چشمانی گریان نزد حاج قربان می‌آیند، «گفت چرا گریه می‌کنید؟ گفتند: خودمان هم نمی‌دانیم. تو که شروع به ساز زدن کردی، گریه‌مان گرفت».

موسیقی‌ نواحی ایران، علی‌رغم ظاهری ساده، به لحاظ فنی پیچیدگی‌ و ظرافت‌ خاصی دارد. این ظرافت‌ها همیشه در خدمت تقویت بیان موسیقی است و نه سخت کردن درک آن و به همین دلیل، موسیقی‌دان‌ها نیز خصلتی مشابه موسیقی‌شان می‌یابند. انسان‌هایی بی‌آلایش اما پر رمز و راز که محافظه‌کاری شهری‌ها را ندارند و صراحت لهجه‌ی آن‌ها به شفافی موسیقی‌شان می‌ماند.

در نتیجه خنیاگر نواحی خیلی راحت‌تر و سریع‌تر نسبت به موسیقی‌دان شهری در برابر نامیزانی و ناکوکی زمانه واکنش نشان می‌دهد. چند سال پیش در مراسم پایانی جشنواره‌ی موسیقی فجر نمونه‌ای از این واکنش را دیدیم. در حالی که میهمان‌های زیادی از ملل مختلف حضور داشتند، گروه موسیقی تاجیکستان برنامه‌ی زیبایی را به فارسی اجرا کرد، پس از آن رامیز قلی‌اف، اسطوره‌ی تار جمهوری آذربایجان، به صحنه رفت و بی‌مهابا پنجه‌ی آتشین بر تار قفقازی زد. آخرین برنامه مربوط به ایران بود و حاضران در انتظار که چه‌کسی قرار است بار موسیقی‌مان را به دوش بکشد. صندلی‌های جلوی سالن مملو از موسیقی‌دانان و مسئولان برجسته‌ی کشور است و حسین علیزاده نیز در میان‌شان به چشم می‌خورد، چند ردیف عقب‌تر حاج قربان سلیمانی با لباس محلی‌اش نشسته است.

سرانجام پرده کنار می‌رود و ۶ نفر تار به دست وارد صحنه می‌شوند، ادای احترام و کوک کردن ساز. پنج، ده، پانزده دقیقه... حاضرین کلافه شده و به پچ‌پچ می‌افتند. کسی را یارای اعتراض نیست، حاج قربان که نیم ساعت پیش از آن، هنرنمایی رامیز قلی‌اف را دیده است نمی‌تواند این فضاحت را تحمل کند و اعتراض کنان سالن را ترک می‌کند و اعتراض او در میان سکوت مسئولان ره به جایی نمی‌برد.

از افتخارات حاج قربان می‌توان به «مقام اول جشنوارهٔ موسیقی لیون فرانسه» و مقام «ستاره‌ی جشنواره آوینیون فرانسه» اشاره کرد. وی ده‌ها اجرای دوتار در اروپا، آسیا و آمریکا داشت. حاج قربان در ایران هم مقام‌های برتر جشنواره‌ی موسیقی فجر سال‌های ۶۹ تا ۷۱ را به دست آورد و ۱۲ دوره‌ی متوالی داور «جشنواره‌های موسیقی مقامی» بود. همچنین وی نشان درجه‌ی دو فرهنگ و هنر را نیز از محمد خاتمی رییس جمهور وقت دریافت کرد. او در آلبوم شب، سکوت، کویر با شجریان همکاری کرد.

حاج قربان سلیمانی در سال ۱۳۸۵، دوتار خود را به پسرش هدیه داد و با موسیقی وداع گفت. وی یک سال بعد درگذشت.




لینک دانلود آلبوم از مدیافایر
تمامی کاورها به صورت مخفی در درون پوشه می‌باشند.

+ نگاشته شد در یکشنبه بیست و چهارم مهر ۱۳۹۰ 3:45 به‌دست دل‌نواز  |