دل‌نوازها

به هر پرده رازی بود دل‌نواز - که آن‌را ندانند جز اهل راز

مستند احمد شاملو، بزرگ شاعر آزادی

مستند احمد شاملو، شاعر بزرگ آزادی

«احمد شاملو، بزرگ شاعرِ آزادی Ahmad Shamlou, Master Poet of Liberty» نام مستندی به تهیه‌کنندگیِ «بهمن مقصودلو» و کارگردانیِ «مسلم منصوری» بر مدارِ زندگیِ و اندیشه‌های «احمد شاملو» است که میان سال‌های ۱۹۹۸ تا ۱۹۹۹ ساخته و در سال ۱۹۹۹ برنده‌ی جایزه‌ی «استیگ داگرمن Stig Dagerman» گشت. «احمد شاملو، بزرگ شاعرِ آزادی» نخستین بار روز دوم ماه جون سال ۲۰۰۰ به مدت يک هفته در سينما «Laemmle» در «سنتامونيکا» به نمايش در آمد. در این مستند «آیدا سرکیسیان»، «سیمین بهبهانی»، «بهرام بیضایی»، «ایران درودی»، «محمود دولت‌آبادی»، «محمد قاضی»، «محمد حقوقی»، «عباس کیارستمی»، «جواد مجابی»، «ضیا موحد»، «اسماعیل نوری‌علاء»، «محمدعلی سپانلو»، «پوران سلطانی (همسر مرتضی کیوان)» و «ناصر تقوایی» به بازگوییِ دیدگاه‌های خود از «احمد شاملو» و کارهایش می‌پردازند.

موسیقی متن این فیلم گزیده‌ای از «کنسرتو برای فلوت و چلو از یوهان سباستیان باخ»، «کوارتت شماره‌ی ۱۳ برای سازهای زهی از لودویگ وان بتهوون»، «کنسرتو شماره‌ی ۱ برای ویولن و ارکستر از دمیتری شوستاکوویچ» و قطعه‌هایی از «فریدون شهبازیان» و «اسفندیار منفردزاده» است.

«احمد شاملو، بزرگ شاعرِ آزادی» فیلم‌نامه نداشت و کار با نسخه‌ای آغاز شده بود که پسندِ «احمد شاملو» نشد. تهیه‌کننده در دو تدوین تازه در «تهران» و «نیویورک» به فیلم ساختاری نو بخشید و فیلم‌نامه‌ی این مستند دیرتر، از روی «نسخه‌ی تدوینِ نیویورک» پیاده‌سازی شد.

درباره‌ی کارگردان:
«مسلم منصوری»، فیلم‌سازِ مقیم آمریکا تا سال ۱۳۷۹ در ايران زندگی کرد و چند فیلم ساخت. از این میان «کلوزآپ، نمای دور» و «مستند زندگیِ حسین سبزیان، یک شیفته‌ی سینما» را می‌توان نام برد. «مسلم منصوری» هم‌چنین ۳ مستند دیگر به نام‌های «جنگ زده‌گان»، «محاکمه» و «زنان تن‌فروش» را نیز از راه‌های زیرمینی در ایران ساخته است.

تهيه کننده: بهمن مقصودلو
کارگردان: مسلم منصوری
مدير مالی: اکبر قهاری، بهروز مقصودلو
فيلم‌بردار: محمود کلانتری، نظام کيایی، فرامرز سرمدی، نصرالله شيبانی
صدابردار: بهرام حیدری، نظام کيایی، محمود سماک باشی
تدوين: ژيلا ايپکچی
سپاس از: قاسم ابراهيميان
تدوین بر دستگاه آويد: بيل باکندورف، شرکت «ماگنو ساوند»، نیویورک
ترجمه‌ی سروده‌ها به انگلیسی: اسماعیل نوری‌علاء
مشاور ادبی: روث سيگل
عکس: بهروز مقصودلو
زيرنويس انگليسی: بهنام ناطقی

نگاه «احمد شاملو» با «مدرنیسم غربی» و «دگردیسی شعر کلاسیک فارسی» هم‌خوانی دارد. او یک انسان‌مدار و روشن‌فکر اجتماعی بود که با مهارت عشق و عاطفه‌ی شخصی‌اش را با عقاید اجتماعی‌اش در هم آمیخت و همواره با شور و آرزو زیست. «احمد شاملو»، روزنامه‌نگار، نمایشنامه‌نویس، مترجم و برنامه‌گذاری رسانه‌ای بود که در همه‌ی این‌ها حکمِ رهبری نوآور را برای دست‌کم سه‌نسل از روشن‌فکران ایران بازی کرد. «احمد شاملو» نماد بهترین خلاقیت‌های روشن‌فکران ایرانی در نیمه‌ی دوم قرن بیستم است.

«احمد شاملو» در پایان عمر پیرمردی بیمار و یک پا بریده بود که در انزوای خانه‌، به‌دور از هیاهوی تهران زندگی کرد. اما همه‌کَس‌ می‌دانست که تپشِ روشن‌فکری و آزاداندیشیِ ایرانی در همین خانه است. او در زندگی خویش تبدیل به اسطوره‌ای شد که کلام‌اش افسون سخن پیامبران را با خود دارد. «احمد شاملو» با «بخش‌نامه» و «دستور» مانا نشد، بلکه زیستن و کلام‌اش در دل و جانِ انسانِ آزادی‌خواه گسترش یافت و الهام‌بخش گشت.

دختران دشت
دختران انتظار
دختران امیدِ تَنگ در دَشت بی‌كران،
و آرزوهای بی‌كران در خُلق‌های تَنگ
دختران خیالِ آلاچیقِ نو در آلاچیق‌هایی كه صد سال!
از زره جامه‌تان اگر بشكوفید
باد دیوانه
یالِ بلندِ اسب تمنّا را آشفته كرد خواهد!
دختران رود گِل‌آلود
دختران هزار ستون شعله به طاق بلند دود!
دختران عشق‌های دور
روز، سكوت و كار
شب‌های خستگی!
دختران روز بی‌خستگی دویدن،
شب
سر شكستگی!
********************
سكوتِ آب می‌تواند خشكی باشد
و فریادِ عطش...
سكوت گندم می‌تواند گرسنگی باشد
و غریو پیروزمندِ قحط...
هم‌چنان كه سكوت آفتاب ظلمات است...
اما سكوت آدمی فقدان جهان و خدا است...
غریو را تصویر كن
عصر مرا در منحنیِ تازیانه به نیش‌خط رنج
همسایه‌ی مرا بیگانه با امید و خدا
و حُرمت را كه به دینار و دِرَم
بركشیده‌اند و فروخته
تمامیِ الفاظ جهان را دراختیار داشتیم و
آن نگفتیم كه به كار آید
چرا كه تنها یک سخن، «یک سخن» در میانه نبود
«آزادی»
ما نگفتیم
تو تصویرش كن

متن مستند، فیلم‌نامه‌ و بی‌بی‌سی فارسی


ادامه مطلب
+ نگاشته شد در جمعه پنجم اسفند 1390 9:0 به‌دست دل‌نواز  | 

آلبوم‌ آفتاب‌های همیشه، آیدا شاملو



«آفتاب‌های همیشه Ever Shining Suns» دکلمه‌ی گزیده‌‌ی اشعار «احمد شاملو» و ترجمه‌های شعری او از «اندرو مارول»، «امیلی دیکنسون» و «آگوستو فردریکو اشمیت» به انتخاب و با صدای «آیدا شاملو (آیدا سرکیسیان)» و آواز «سعید سالاری‌منش» است که آهنگ‌سازی آن‌را «سعید سالاری‌منش» و «محمدرضا اصغری» بر عهده داشته‌اند. «آفتاب‌های همیشه» در تابستان ۱۳۸۹ به‌دست «مرکز موسیقی بتهوون» در ۱۰ تراک و زمانِ ۵۰ دقیقه و ۲۶ ثانیه منتشر شد. ضبط دکلمه‌ها در «خانه‌ی بامداد» (احمد شاملو اشعار خود را با نام بامداد منتشر می‌کرد) و ضبط موسیقیِ آن در استودیوی خانگیِ «محمدرضا اصغری» انجام شده است. نام آلبوم نامِ سروده‌ای عاشقانه از «احمد شاملو» است.

در تجربه‌ی گذار پسامدرنیته به نقطه‌نظرهای متفاوت و گاه متضاد در برخورد با یک اثر هنری از سوی نظریه‌پردازان، متفکران و منتقدان هنری برمی‌خوریم. آنچه قطعی به نظر می‌رسد این‌ است که دیگر نمی‌توان با آن اصول مطلق و نخبه‌گرای دوران به سراغ آثار هنری تولید شده رفت. یک محول هنری امری «خودبَسَنده» نیست، بلکه بسیار مهم است که در چه برهه‌ای از زمان و در کدام بستر فرهنگی-اجتماعی مورد خوانش یا بازخوانی قرار گیرد.

«آفتاب‌های همیشه» خوانش ۱۰ شعر کوتاه با انتخابی آزادانه است. گزینش این سروده‌ها نه بر «ادبیات ویژه‌ای» استوار است و نه نگاهی نسبت به شعرِ «دوره» یا «سرزمینی» خاص ارائه می‌دهد. آنچه این شعرها را در کنار یکدیگر می‌نشاند حضور «آیدا سرکیسیان» به عنوان کسی است که اشعار را برگزیده و می‌خواند. این شاید حاشیه‌ای باشد بر متن آلبوم «افتاب‌های همیشه» که برای مخاطب آشنا به جهانِ شعرِ «احمد شاملو» و صدای او در مقامِ شعرخوان احساس و معنای دوچندان می‌یابد. حاشیه‌ای که گاه از «متن» پیشی می‌گیرد و بر رابطه‌ی مخاطب با اثر سایه می‌افکند. چیدمان شعرها به گونه‌ای است که گویی یک رشته احساسی در آن‌ها پِی گرفته می‌شود. خوانش ناتمام و گزینشیِ متن برخی از شعرها نیز بر اساس همین رشته‌ی احساسیِ ویژه صورت گرفته است.

این برداشت آزاد در نام‌نهیِ تراک‌ها نیز به‌چشم می‌آید که گاه نام شاعر را بر خود دارند و گاه نام‌شان حولِ محوری از احساس می‌گردد. این تراک‌های کوتاه به‌گونه‌ای کنار هم خوانده می‌شوند که گویی همه فرازهایی از یک شعر بلندند. شعر بلند «افتاب‌های همیشه» که «آیدا سرکیسیان» می‌خواند و «مخاطب» او را به‌عنوان یک نشانه در میان عاشقانه‌ترین سروده‌های «احمد شاملو» به‌یاد می‌آورد گویی در روندی واژگون از زبان این نشانه به مرکزیتی پنهان در تمامیِ آلبوم بازپس داده می‌شود، مرکزیتی که این‌بار «احمد شاملو» است.

کیستی که من
این‌گونه
به اعتماد
نام خود را
با تو می‌گویم
کلید خانه‌ام را
در دست‌ات می‌گذارم
نان شادی‌هایم را
با تو قسمت می‌کنم
به کنارت می‌نشینم و
بر زانوی تو
این‌چنین آرام
به خواب می‌روم؟
کیستی که من
این‌گونه 
به جِد
در دیار رویاهای خویش
با تو درنگ می‌کنم؟

فهرست:
۱. اشتیاق ،بر اساس شعری از اندرو مارول
۲. بی‌خوابی، ناشناس
۳. درنگ، احمد شاملو
۴. چرخه، امیلی دیکنسون
۵. آفتاب‌های همیشه، احمد شاملو
۶. سرچشمه، احمد شاملو
۷. شبانه، احمد شاملو
۸. تلاقی، احمد شاملو
۹. استخر آرام خورشید، ناشناس
۱۰. ترانه‌ی خوابگون، آگوستو فردریکواشمیت

برگرفته از جلد و متن اثر


ادامه مطلب
+ نگاشته شد در پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 9:0 به‌دست دل‌نواز  | 

آلبوم رباعیات خیام، احمد شاملو و محمدرضا شجریان

آلبوم رباعیات خیام، احمد شاملو و محمدرضا شجریان

آلبوم «رباعیات خیام» حاصل دکلمه‌ی ۳۰ رباعی از «حکیم عمر خیام» با صدای «احمد شاملو» و آواز ۵ رباعی با صدای «محمدرضا شجریان» است که آهنگ‌سازی آن را «فریدون شهبازیان» بر عهده داشته است. آلبوم «رباعیات خیام» نخستین بار در زمستان سال ۱۳۵۵ منتشر شده است. «رباعیات خیام» تنها آلبومی‌ست که در آن «احمد شاملو» با خواننده‌ای دیگر همکاری داشته است. مدت زمان این آلبوم ۵۷ دقیقه و ۳۲ ثانیه و صاحب امتیاز آن «موسسه فرهنگی و هنری ماهور» است. رباعیات خوانده شده در این آلبوم را «احمد شاملو» انتخاب کرده است.

نفوذ فكر، آهنگ دلفریب، نظر موشكاف، وسعت قریحه، زیبایى بیان، صحت منطق، سرشارى تشبیهات ساده‌ی بی حشو و زاید و مخصوصاً فلسفه و طرز فکر خیام که به آهنگ‌های گوناگون گویاست و با روح هرکس حرف می‌زند در ميان فلاسفه و شعراى خيلى کم‌ياب مقام ارجمند و جداگانه‌اى براى او احراز می‌كند. رباعی كوچک‌ترین وزن شعری است که انعکاس فکر شاعر را با معنی تمام برساند، هر شاعری خودش را موظف دانسته که در جزو اشعارش کم و بيش رباعی بگوید. ولی خیام رباعی را به منتها درجه اعتبار و اهمیت رسانیده و اين وزن مختصر را انتخاب کرده، در صورتیکه افكار خودش را در نهایت زبردستی در آن گنجانیده. ترانه‌های خیام به قدری ساده، طبیعی و به زبان دل‌چسب ادبی و معمولی گفته شده كه هرکسی را شیفته‌ی آهنگ و تشبیهات قشنگ آن می‌نماید، و از بهترین نمونه‌های شعر فارسی به شمار می‌آيد. خیام قدرت اداى مطلب را به اندازه‌ای رسانیده كه گیرندگى و تاثير آن حتمی است و انسان به حیرت می‌افتد که يک عقيده‌ی فلسفی مهم چگونه ممكن است در قالب يک رباعی بگنجد و چگونه می‌توان چند رباعی گفت كه از هر کدام يک فكر و فلسفه مستقل مشاهده بشود و در عین حال با هم هم‌آهنگ باشد. اين كشش و دلربایی فكرِ خیام است كه ترانه‌هاى او را در دنیا مشهور كرده، وزن ساده و مختصر شعری خیام خواننده را خسته نمی‌کند و به او فرصت فكر می‌دهد. خیام در شعر از هيچ‌کس پیروى نمی‌کند. زبان ساده‌ی او به همه‌ی اسرار صنعت خودش کاملاً آگاه است و با کمال ایجاز به بهترین طرزی شرح می‌دهد. در میان متفكرین و شعراى ایرانى كه بعد از خیام آمده‌اند برخى از آن‌ها به خیال افتاده‌اند كه سبک او را تعقیب کنند و از مسلک او پیروى نمايند. ولى هیچ‌کدام آنها نتوانسته‌اند به سادگی و گيرندگى و بزرگى فكر خیام برسند. زیرا بیان ظريف و بی‌مانند او با آهنگ سلیس مجازی كنايه‌دار او مخصوص به خودش است. خیام قادر است كه الفاظ را موافق فكر و مقصود خودش انتخاب كند. شعرش با يک آهنگ لطيف و طبيعى جارى و بی‌تكلف است و تشبیهات و استعاراتش يک ظرافت ساده و طبيعى دارد. طرز بيان، مسلک و فلسفه‌ی خیام تاثیر مهمی در ادبیات فارسى كرده و میدان وسیعى براى جولان فكر دیگران تهیه نموده. حتی حافظ و سعدی در نشئات ذره، ناپایداری دنیا، غنیمت شمردن دَم و مِى‌پرستى اشعاری سروده‌اند كه تقلید مستقیم از افكار خیام است. ولى هیچ‌كدام نتوانسته‌اند در این قسمت به مرتبه‌ی خیام برسند.
بخشی از مقدمه‌ی «ترانه‌های خیام»، نوشته‌ی صادق هدایت، نقل از جلد اثر

هنگام سپیده‌دم خـروس سحری          دانی که چرا همی‌ کند نوحـه‌گری؟
یعنی که نمودند در آیـینه‌ی صبح          کز عمر شبی گذشت و تو بی‌‌خبری
*****
از من رمقی به سعی ساقی مانده است          وز صحبت خلق بی‌وفایی مانده است
از باده‌ی دوشین قدحی بيش نماند       از عمر ندانم كه چه باقی مانده است

فهرست:
۱. اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
۲. چون ابر به نوروز رُخِ لاله بشست
ابر آمد و زار بر سر سبزه گریست (محمدرضا شجریان)
۳. من بی مِیِ ناب زیستن نتوانم
مِی نوش که عمر جاودانی این است (محمدرضا شجریان)
۴. از آمدنم نبود گردون را سود
۵. بِنگر ز جهان چه ‌طرف بَربَستم، هیچ
۶. از آمدن و رفتن ما سودی کو؟
هنگام سپیده‌دم خروس سحری (محمدرضا شجریان)
۷. افسوس که بی‌فایده فرسوده شدیم
۸. جامی‌ست که عقل آفرین می‌زندش
۹. در کارگاه کوزه‌گری بودم دوش
۱۰. آنان‌که محیط فضل و آداب شدند
۱۱. ازجمله‌ی رفتگان این راهِ دراز
۱۲. این قافله‌ی عمر عجب می‌گذرد
این قافله عمر عجب می‌گذرد (محمدرضا شجریان)
۱۳. یاران به مرافقت چو دیدار کنید
ای کاش که جای آرمیدن بودی (محمدرضا شجریان)
۱۴. ساقی غم من بلند آوازه شده است
۱۵. ساقی گل و سبزه بس طربناک شده است
۱۶. گویند که دوزخی بود عاشق و مست
۱۷. تا کِی غم آن خورم که دارم یا نه؟
۱۸. قومی متفکرند اندر رَهِ دین
۱۹. من ظاهر نیستی و هستی دانم
۲۰. ما لعبتکانیم و فلک لعبت‌باز
۲۱. چو عُمر به سر رسد چه بغداد و چه بَلخ
۲۲. این بحر وجود آمده بیرون ز نهفت
۲۳. گردون نِگری ز قد فرسوده‌ی ماست
۲۴. از من رمقی به سعی ساقی مانده است
۲۵. چون آمدنم به من نَبُد روز نخست
۲۶. دوری که در او آمدن و رفتن ماست
۲۷. ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم
۲۸. تا دست بر اتفاق بر هم نزنیم
۲۹. صبح است دَمی با مِیِ گلرنگ زنیم
۳۰. دوران جهان بی مِی و ساقی هیچ است

برگرفته از جلد اثر و ماهور


ادامه مطلب
+ نگاشته شد در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390 1:0 به‌دست دل‌نواز  | 

آلبوم اشعار لنگستون هیوز، احمد شاملو

آلبوم اشعار لنگستون هیوز، احمد شاملو

این آلبوم دکلمه‌ی ترجمه‌ی اشعار «لنگستون هیوز» با صدای «احمد شاملو» و نوازندگی گیتار «پیمان فخاریان» و «لیلی مرتضوی» است که در فضایی مرتبط آهنگ‌سازی و اجرا شده است. دکلمه‌ها در سال ۱۳۷۳ ضبط شده‌اند. آلبوم «اشعار لنگستون هیوز» در بهمن‌ماه سال ۱۳۸۹ توسط «موسسه فرهنگی و هنری ماهور» به مدت ۴۰ دقیقه و ۴۳ ثانیه منتشر شد. پیشتر نیز آلبوم شعر دیگری از «لنگستون هیوز» با صدای «احمد شاملو» با نام «سیاه همچون اعماق آفریقای خودم» منتشر شده بود.

«محمد موسوی» مدیر «انتشارات ماهور» در دفترچه آلبوم آورده است: این مجموعه نیز مانند مجموعه شعرهای خود شاملو در سال‌های ۱۳۷۳ تا ۱۳۷۵ در خانه شاملو در فردیس کرج ضبط شده است. قرار بود شعرهایی از «فدریکو گارسیا لورکا»، «یانیس ریتسوس» و «ژاک پر‌ور» هم بخواند. «ژاک پر‌ور» را خواند، اما بقیه را اجل مهلت نداد. سپاس از خانم «آیدا سرکیسیان» که در طول این سال‌ها با مهربانی و شکیبایی یاری‌مان می‌کرد.

«لنگستون هیوز» نامی‌ترین شاعر سیاه‌پوست آمریکایی است با اعتباری جهانی، به سال ۱۹۰۲ در چاپلین، ایالت میسوری به دنیا آمد. ۱۹ ساله بود که نخستین شعرش در مجله‌ی بحران به چاپ رسید. شعری کوتاه به نام «سیاه از رودخانه سخن می‌گوید (The Negro Speaks of Rivers)» و متاثر از شیوه‌ی «کارل سندبرگ (Carl Sandburg)» شاعر سفیدپوست هم‌وطن‌اش که در آن با لحنی سخت عاطفی به بیان احساس گذشته‌ی دیرینه‌سالِ سیاهان پرداخته است.

زمینه‌ی اصلی آثار «لنگستون هیوز» دانستگیِ نژادی‌ست و اشعار و نوشته‌هایش بیش‌تر از هارلم، جنوب، نژاد پرستی، احساس غربت و در عین حال از غرور سیاهان سخن می‌گوید. اصلی‌ترین کوشش او از میان بردن تعمیم‌های نادرست و برداشت‌های قالبی مربوط به سیاهان بود که نخست از سفیدپوستان نشأت می‌گرفت و آنگاه بر زبان سیاه‌پوستان جاری می‌شد. از مهم‌ترین شگردهای شعری «لنگستون هیوز» به‌کار گرفتن وزن و آهنگ موسیقیِ «آمریکایی-آفریقایی» است. «لنگستون هیوز» در ۲۲ می ۱۹۷۶ بر اثر سرطان در نیویورک درگذشت.

فهرست:
۱. قصه‌های عمه‌سو
۲. مثل آوازها
۳. آواز دخترسیاه
۴. دورگه
۵. ویرونه
۶. مطرب
۷. آواز سیاه متفاوت
۸. ترانه
۹. ستارگان
۱۰. هشدار
۱۱. هارلم
۱۲. سرود زمین
۱۳. پرسش و پاسخ
۱۴. درخت سبز کوچولو
۱۵. گونه‌گونی‌های رویا
۱۶. با بارش نقره‌وار
۱۷. درد غریب
۱۸. قصه‌های عمه‌سو

سیاهان
دل‌پذیر و رام‌اند
بردبار و فروتن‌اند و مهربان‌اند
الحذر از روزی که شیوه‌ی دگر کنند
نسیم
بر گستره‌ی پنبه‌زاران
هموار می‌وزد،
الحذر از روزی که درخت را از ریشه برکنند!

برگرفته از جلد اثر، احمد شاملو و ویکی‌پدیا


ادامه مطلب
+ نگاشته شد در شنبه سی ام مهر 1390 8:0 به‌دست دل‌نواز  | 

مصاحبه‌ی احمد شاملو پیرامون موسیقی سنتی در دانشگاه کالیفرنیا، سال ۱۳۶۹



احمد شاملو شاعر معاصر، مردی چند جانبه بود. توانايی او در نثر تا همانجا بود که در شعر. برگردان‌های فارسی او در طراز اول می‌نشست. «کتاب کوچه» کاردانی‌‌اش را در تحقيق نشان می‌دهد. در ميان ديگر هنرها به نقاشی و موسيقی عشق می‌ورزيد. عشق آگاهانه‌اش به موسيقی عامل اصلی توانمندی شعر اوست.

اين اشتياق به نوجوانی او برمی‌گشت. همسايه‌ی آنها خانواده‌ای ارمنی بود با دو دختر جوان که هر دو مشق پيانو می‌کردند و نواخته‌های آنها در ذهن آماده‌ی او ماند و بعدها دانست که «اتودهای شوپن» بوده است. اين تمرين‌ها او را ديوانه‌ می‌کرد. راهی به پشت‌بام پيدا کرد و ساعت‌ها تسليم موسيقی شد. خواست آهنگ‌ساز شود ولی فقر مادی و فرهنگی خانواده اين امکان را به او نداد. با اين همه دو سال را صرف آموختن «هارمونی و کمپوزيسيون» کرد تا شنونده‌ی بهتری برای موسيقی باشد.

احمد شاملو و موسيقی سنتی ايرانی
شاملو برای موسيقی سنتی ايران ارزشی قایل نبود و می‌گفت «اين موسيقی بر خلاف شعر و نقاشی ايران که نياز به پوست انداختن را عميقا احساس کرده، گرفته ته بن‌بست نشسته و دلش را به کمانچه کشيدن خوش کرده است» نگاه شاملو به موسيقی سنتی از اين بابت که درجا زده و نتوانسته خود را به موسيقی معاصر برساند نادرست نيست، ولی نفی ارزش‌های ذاتی آن، که می‌تواند دست‌مايه‌ای برای آفرينش‌های «جهان فهم هنری» شود ناپذيرفتنی است.

شاملو در تحقير موسيقی سنتی فراتر نیز رفته است. در گفتگویی دوئل‌وار با «محمدرضا لطفی» خشم خود را نثار موسيقی سنتی کرد: «حقيقت اين است که روزی نسل بدبختی غمِ جانش را در مادرچاه‌قناتی گريسته است و شما در طول قنات تاريخ اين زنجموره‌ی ننه من غريبم را چاه‌به‌چاه در اعصاب ملتی فرو کرده‌ايد که برای قيام بر جهل و سياهی نيازمند شادی و نور و است». شاملو در جایی گفته است «در زمان ما آنجا که سخن باز می‌ماند، شعر آغاز می‌شود، البته موسيقی، صورت ديگری از شعر نيز می تواند به حساب آيد»

بخشی از مصاحبه:
س: از چه لحاظ شما دلتون می‌خواد که این موسیقی عوض بشه یا متحول بشه؟
ج: عرض کنم متحول نمی‌شه، برای اینکه اینها هفت تا دایره‌ بسته‌‌ست، شور و ماهور و سه‌گاه و... که این‌ها راوی غزل فارسی بوده‌اند در اوزان مختلف، خوب هر وزنی یک وزن نامطبوع هم دارد، بنابراین تو موسیقی هم گوشه‌ها هستند، شما می‌تونید تمام مجموع این موسیقی سنتی رو با تار، یا با کمانچه یا با یک ساز دیگه‌ای، بنشینید از ساعت ۸ صبح تا ظهر همه‌اش رو بزنید. این شد موسیقی؟ خودتون بگید. درست مثل اینه که شما چهار یا پنج تا شعر انتخاب بکنید و تا اسم شعر میاد اون رو بخونید. مثلن هفت تا شعر انتخاب بکنید و این رو به عنوان شعر ایرانی بگذارید وسط، این کاری‌ست که موسیقی ایرانی کرده، از یک پیش درآمد شروع می‌شه، یه چهارمضراب می‌زنه، بعد یارو عرعر می‌کنه، بعد یک تصنیف می‌خونه، بعد یه رِنگ نمی‌دونم چی‌چی‌می‌چی می‌زنند و تمام. من قبول نمی‌کنم که موسیقی چنین چیزیه، موسیقی زمینه‌ی یکی از انسانی‌ترین و ظریف‌ترین خلاقیت‌هاست...

نامه‌نگاری احمد شاملو و محمدرضا لطفی پیرامون این مصاحبه را اینجا بخوانید.

برگرفته از سایت علمی دانشجویان ایران و متن اثر


ادامه مطلب
+ نگاشته شد در دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390 13:40 به‌دست دل‌نواز  | 

آلبوم پریا، قصه‌ی دخترای ننه دریا، احمد شاملو و حسین علیزاده


«پریا، قصه‌ی دخترای ننه دریا» نام آلبوم شعر و صدای «احمد شاملو»ست با آهنگ‌سازی «حسین علیزاده» که در سال ۱۳۷۴ برای نخستین بار توسط نشر «ماهور» به مدت زمان ۳۵ دقیقه و ۵۸ ثانیه منتشر شده و در سال ۱۳۸۶ به چاپ سوم رسیده است.

این دو افسانه‌ی منظوم دو سیاه مشق از دوره‌ای است مربوط به سال ۱۳۳۲، در این زمینه که آیا می‌توان گه‌گاه برای شعر از زبان محاوره بهره‌جُست یا نه. البته من خود به شتاب از ادامه‌ی ای کار به دلیل محدودیت زبان محاوره چشم پوشیدم و بدین کار ادامه ندادم. در هر حال قضاوت در مورد توفیق این دو شعر حق مسلم شنوندگان است.
احمد شاملو

التزام و تعهد نقشی در آفرینش هنری بازی نمی‌کند. التزام امری شخصی و فردی است. در موسیقی «موتسارت» هیچ تعهدی به چشم نمی‌خورد و می‌توان گفت آثار او فقط موسیقی خالص است در حالی که مثلن «باخ» را می‌توان متعهد به «کلیسا» دانست و یا مثلن «ون‌گوگ» را، صرف نظر از آثار نخستین‌اش، نقاشی فاقد تعهد به شمار آورد هرچند که این موضوع در زمان آن‌ها مطرح نبوده است. اما التزام هنرمند باید انسانی باشد. التزامی فارغ از قید و بند فرقه‌گرایی و تحزب، التزامی فارغ از «سیاست» و تنها در راه تعالی انسان. اما به هر تقدیر اثر هنری پیش از آن‌که باز تعهد یا التزامی را به دوش بکشد باید هویت هنری خود را ثابت کند. «حافظ» نه به این دلیل که بیش از شاعران دیگر غم‌خوار انسان و دشمنِ ریاکاری بوده بر قله‌ی «غزل فارسی» پایدار مانده، تعهد او فَرع‌استادی و قدرت غَزَلسُرایی‌اش است. «مایاکوفسکی» شاعر انقلابی التزام و تعهد اجتماعی شاعر را اساس کار قرار می‌داد و می‌گفت شاعر باید برای نوشتن شعر از اجتماع سفارش قبول کند و شعر را «محصول سفارش اجتماعی» می‌خواند. او فراموش کرده بود که نخست باید شاعر بود تا بتوان به سفارش جامعه پاسخ شایسته داد وگرنه بسیار بودند کسانی که به همان راه او رفتند و نامی باقی نگذاشتند. من هم شعر «پریا» را مستقیمن به سفارش اجتماع نوشتم. جامعه که با «کودتای ۱۳۳۲» لطمه‌ی نومیدانه‌ی شدیدی خورده بود به آن نیاز داشت و من که در متن جامعه بودم این نیاز را درک کردم و به آن پاسخ گفتم. آن هم با زبان خود توده و توده هم بی‌درنگ آن را تحویل گرفت و بُرد. لازمش داشت و من این لزوم را با پوست و گوشتم احساس کرده بودم. پس شعری بود محصول لزوم و اقتضا، اقتضای وارستگی نه اقتضای وابستگی. اقتضای ایثاری نه اقتضای بیعاری.

«درباره‌ی هنر و ادبیات (دیدگاه‌های تازه)، گفت و شنود ناصر حریری با احمد شاملو»


قسمتی از قصه‌ی دخترای ننه دریا:
داش آکَل، مرد لوطی
تهِ خندق تو قوطی
توی باغِ بی‌بی‌جون
جُم جُمک، بَلگِ خزون!
دیگه دِه مثل قدیم نیس که از آب دُر می‌گرفت
باغاش انگار باهارا از شکوفه گُر می‌گرفت
آب به چشمه! آره رَعیت سَرِ آب خون می‌کُنه
واسه چار چیکه‌ی آب، چِل تا رو بی‌جون می‌کُنه
نَعشا می‌گَندن  و می‌پوسن و شالی می‌سوزه
پایِ دار، قاتل بیچاره همونجور تو هوا چِش می‌دوزه
- چی می‌جوره تو هوا؟
رفته تو فکر خدا؟
- نه برادر! تو نَخِ ابره که بارون بزنه
شالی از خشکی دَرآد، پوکِ نِشا، دون بزنه
اگه بارون بزنه
آخ اگه بارون بزنه...


قسمتی از قصه‌ی پریا:
یکی بود یکی نبود
زیر گُنبد کبود
لُخت و عور تنگ غروب سه تا پری نشسته بود
زار و زار گریه می‌کردن پریا
مث ابرای باهار گریه می‌کردن پریا
گیسِ‌شون قَدِ کمون رنگ شَبَق
از کمون بُلَن تَرَک
از شَبَق مِشکی تَرَک
روبروشون تو افق شهر غلامای اسیر
پشت شون سرد و سیا قلعه‌ی افسانه‌ی پیر
از افق جیرینگ جیرینگ صدای زنجیر می‌اومد
از عقب از توی برج ناله‌ی شب‌گیر می‌اومد...
برگرفته از جلد اثر


ادامه مطلب
+ نگاشته شد در سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390 21:28 به‌دست دل‌نواز  | 

آلبوم سیاه همچون اعماق آفریقای خودم، احمد شاملو

«سیاه همچون اعماق آفریقای خودم» نام ترجمه و اجرای اشعاری از لنگستون هیوز با صدای «احمد شاملو» است که در سال ۱۳۶۲ توسط «انتشارات ابتکار» برای نخستین بار منتشر شده است.

«جیمز لنگستون هیوز»، (متولد ۱ فوریه ۱۹۰۲ جابلین میسوری وفات ۲۲ مه‌ ۱۹۷۶ نیویورک) شاعر، داستان ‌نویس، نمایشنامه‌ نویس، داستان‌ کوتاه‌ نویس، و نوشتارنویس از سیاه‌ پوستان آمریکایی بود. او بیش‌ تر به دلیل کارش در رنسانس هارلم نامدار است.

اصیل ترین کوشش وی از میان بردن تعمیم‌ های نادرست و برداشت‌ های قالبی مربوط به سیاهان بود که نخست از سفیدپوستان نشات می‌گرفت و آنگاه بر زبان سیاه پوستان جاری می‌شد.

یکی از مهم ترین شگردهای شعری «جیمز لنگستون هیوز» به کار گرفتن وزن و آهنگ موسیقی «آمریکایی ـ آفریقایی» است. در بسیاری از اشعارش آهنگ جاز ملایم، جاز تند، جاز ناب و بوگی ووگی احساس می‌شود. در برخی از آن ‌ها نیز چند شگرد را درهم آمیخته آوازهای خیابانی و جاز و پاره‌ای از گفتارهای روزمرهٔ مردم را یکجا به کار گرفته‌ است. از نه سالگی که نخستین بار جاز ملایم را شنید به ایجاد پیوند میان شعر و موسیقی علاقه‌ مند شد. نخستین دفتر شعرش با نام «جاز ملایم خسته» که به سال ۱۹۲۵ نشر یافت سرشار از این کوشش است. مایهٔ اصلی این اشعار ترکیبی است نامتجانس از وزن و آهنگ، گرمی و هیجان، زهرخند و اشک. وی در این اشعار کوشیده ‌است با کلمات همان حالاتی را بیان کند که خوانندگان جاز ملایم با نوای موسیقی، ایما و اشاره، و حرکات صورت بیان می‌کنند. اما جاز ناب، به دلیل آهنگین تر بودن و داشتن امکانات موسیقایی گسترده تر برایش جاذبه ‌ای بیش از جاز ملایم داشت.

بخشی از آلبوم «سیاه همچون اعماق آفریقای خودم»:
هر کجا که باشد برای من یکسان است، در اسکله های «سیرالئون»، در پنبه زارهای «آلاباما»، در معادن الماس «کیمبرلی»، در تپه های قهوه زار «هاییتی»، در موزستانهای «آمریکای مرکزی»، در خیابان های «هارلم»، در شهرهای «مراکش» و «ترابلس»، سیاه استثمار شده و کتک خورده و غارت شده، گلوله خورده به قتل رسیده است. خون جاری شده تا به صورت «دلار»، «پوند»، «فرانک»، «پزتا»، «لیر» درآید و بهره کشان را بهره برتر کند، خونی که دیگر به رگ های من باز نمی گردد.

پس آن بهتر که خون من در جوی های عمیق انقلاب جریان یابد، و حرص و آزی را که پروایی ندارد از «سیرالئون»، «کیمبرلی»، «آلاباما»، «هاییتی»، «آمریکای مرکزی»، «هارلم»، «مراکش»، «ترابلس» و از سراسر سرزمین های سیاهان در همه جا بیرون براند.

پس آن بهتر که خون من با خون تمامی کارگران مبارز دنیا یکی شود تا هر سرزمینی از چنگال غارتگران دلار، غارتگران پوند، غارتگران فرانک، غارتگران پزتا، غارتگران لیر، غارتگران زندگی آزاد شود تا زحمت کشان جهان با رخساره های سیاه، سفید، زیتونی و زرد و قهوه ای یگانه شوند و پرچم خون را که هرگز به زیر نخواهد آمد برافرازند.

بگذارید این وطن دوباره وطن شود. بگذارید دوباره همان رویایی شود که بود، بگذارید پیشاهنگ دشت شود و در  آنجا که آزاده است منزلگاهی بجوید. این وطن هرگز برای من وطن نبود.

برگرفته از جلد و متن اثر، ویکیپدیا فارسی ۱، ۲ و تارنمای آفتاب


ادامه مطلب
+ نگاشته شد در سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388 1:48 به‌دست دل‌نواز  | 

آلبوم شازده کوچولو، احمد شاملو

«شازده کوچولو» به فرانسوی «‎Le Petit Prince» و به انگلیسی «The Little Prince» داستانی نوشته «آنتوان دو سن اگزوپری» است. ترجمه «احمد شاملو» از «شازده کوچولو» نخست در ۱۳۵۸ با نام «مسافر کوچولو» در «کتاب جمعه» و بار دیگر در ۱۳۶۳ به ضمیمهٔ نوار صوتی، با صدای «احمد شاملو» و با موسیقی «گوستاو مالر» توسط «انتشارات ابتکار» منتشر شد.

این داستان از معروف ‌ترین داستان‌های کودکان و سومین داستان پر فروش قرن بیستم در جهان است. در این داستان «آنتوان دو سن اگزوپری» به شیوه‌ «سورئالیستی» به بیان فلسفه خود از دوست داشتن و عشق و هستی می پردازد. طی این داستان «آنتوان دو سن اگزوپری» از دیدگاه یک کودک پرسشگر سوالات بسیاری را از آدم‌ ها و کارهای آن ‌ها مطرح می‌کند. این اثر به ۱۵۰ زبان مختلف ترجمه شده ‌است. مجموع فروش این کتاب به زبان‌های مختلف از هشتاد میلیون نسخه گذشته ‌است.

شازده کوچولو ترجمه‌ های متعددی به زبان فارسی دارد که در این میان ترجمه‌ های «احمد شاملو» که نام «مسافر کوچولو» را برای ترجمه خود برگزید، «محمد قاضی» و «ابوالحسن نجفی» معروف ‌ترند. «ابوالحسن نجفی» توانسته‌ است لحن شاعرانهٔ متن اصلی را در ترجمه‌اش نیز حفظ کند.

«ابوالحسن نجفی» با انتقاد از ترجمه ای که «شاملو» از کتاب «شازده کوچولو» کرده می گوید: «شاملو» کتاب را نخستين بار با نام «مسافر کوچولو» ترجمه می کند و در مقدمه ای که بر کتاب آورده مدعی می شود که «پرنس» به معنای «شاهزاده» نيست و دليلی نيز برای ادعای خود نمی آورد. علاوه بر اين ما در نيمی از اين کتاب شخصيت اصلی کتاب را با نام «مسافر کوچولو» و در نيم ديگر او را با نام «امير» می شناسيم. او در «تحرير دوم» مقدمه اش را حذف می کند و در «تحرير سوم» کتاب را با نام «شازده کوچولو» يک بار ديگر ترجمه مي کند.»

«ابوالحسن نجفی» می افزاید: «شاملو» از زبان عاميانه برای ترجمه «شازده کوچولو» استفاده می کند، در حالي که زبان اصل کتاب زبان معيار است که رنگ شاعرانه دارد. علاوه بر اينکه او نتوانسته لحن مناسب را برای ترجمه اين کتاب به کار بگیرد، غلطهای زيادی نيز در اين ترجمه وجود دارد. با اينکه «شاملو» را بزرگترين شاعر معاصر ايران می دانم اما معتقدم او «شازده کوچولو» را خوب ترجمه نکرده است و اساساً مترجم خوبی نيست و ترجمه هايش بد است.»

بخشی از داستان «شازده کوچولو»:

- روباه: برای من که نون بخور نیستم گندم چیز بی فایده ایه، پس گندم زار هم منو به یاد چیزی نمیندازه، اسباب تاسفه... اما تو موهات رنگ طلاست، پس وقتی اهلیم کردی محشر میشه، گندم که طلایی رنگه منو به یاد تو میندازه. صدای باد هم که تو گندم زار می پیچه دوست خواهم داشت. اگه دوست دلت می خواد منو اهلی کن.

- شازده کوچولو: دلم می خواد، اما وقت چندانی ندارم. باید برم دوستانی پیدا کنم و از کلی چیزها سر در بیارم.

- روباه: آدم فقط از چیزهایی که اهلی کنه میتونه سر در بیاره، انسانها دیگه برای سر در آوردن از چیزها وقت ندارند. همه چیز رو همین جور حاضر و آماده از دکان ها میخرند. اما چون دکانی نیست که دوست معامله کنه آدم ها مونده اند بی دوست...

کارتون «مسافر کوچولو» بر اساس همین کتاب سالها از صدا و سیمای ایران پخش میشد.

دانلود با کیفیت 128KB/S در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نگاشته شد در چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388 7:54 به‌دست دل‌نواز  | 

آلبوم ققنوس در باران، احمد شاملو

«ققنوس در باران» نام آلبوم شعر و صدای «احمد شاملو» است که «مرتضی حنانه» آهنگسازی آن را بر عهده داشته است. این آلبوم در مرداد سال ۱۳۸۲ توسط انتشارات ماهور منتشر شده است. شعرهای این آلبوم برگرفته از کتاب «دشنه در دیس» و «ققنوس در باران» است که هر دو شامل سروده های «احمد شاملو» است.

سال ۱۳۷۳ بود که عزمم را جزم کردم تا شعرهای «شاملو» را با صدای خودش منتشر کنم. تجربه های قبلی به من نشان داده بود که برنامه ریزی برای آوردن «شاملو» به استودیوی ضبط صدا در ساعتی معین تقریبا غیر ممکن است. پس چاره ای نبود جز این که وسایل را بردارم و به خانه اش بروم. این ماجرا ۵ سالی ادامه پیدا کرد. ساعت ۵ بعد از ظهر دفتر موسسه را می بستم و به طرف «فردیس کرج» راه می افتادم و تا پاسی از شب می ماندم و بعد به تهران بر می گشتم. تمام ساعت های حضور من عملا صرف کار نمی شد و بسیاری از اوقات دست خالی برمی گشتم.

«شاملو» گاهی بهانه تماشای فیلم می گرفت. گاهی کم حوصله بود و رندانه تمارض می کرد و همین که میگفنم: «عیب ندارد، ضبط نمی کنم» بی درنگ حالش خوب میشد. گاهی میهمان می آمد. گاهی در بین ضبط صدایی ناهنجار از کوچه طنین انداز می شد، مثلا دست فروشی فریاد می کرد و یا موتوری می گذشت و همین وقفه کافی بود تا «شاملو» را از دل و دماغ بیاندازد.

اوایل، «شاملو» شعرها را به صورت پراکنده انتخاب می کرد. مجموعه هایش را ورق می زد و یکی را می خواند. روزی پیشنهاد کردم شعر «غزلی در نتوانستن» از «دفتر آیدا درخت و خنجر و خاطره» را بخواند. در انتهای هر چهار بخش شعر عبارتی هست که به صورت برگردان تکرار می شود: «غم نان اگر بگذارد». گفت: «نه». پرسیدم: «چرا؟» گفت: «آخر من که دیگر غم نان ندارم». بعدها برای اینکه کار منظم تر باشد پیشنهاد کردم کتاب به کتاب پیش برویم. امیدوار بودم به تدریج او را وادار کنم تا همه شعرهایش را بخواند. افسوس که اجل مهلت نداد.

«شاملو» در خوانش شعر وسواس داشت. چند بار می خواند و تا لحن و تکیه های مناسب آن را پیدا نمی کرد ول کن قضیه نبود. به همین دلیل ویرایش و پالایش آثار ضبط شده به کاری طولانی و پر دردسر تبدیل شد. در این بین موانع دیگری که لازم نمی دانم آن ها را ذکر کنم نیز پیش آمد و باعث شد بر خلاف آرزوی قلبی من امکان انتشار این مجموعه در زمان حیات «شاملو» فراهم نیاید.

در تمامی سال هایی که برای ضبط به خانه «شاملو» می رفتم، «آیدا سرکیسیان»، همسر گرامی «شاملو» با خوشرویی پذیرای من بود. از او سپاسگزارم.

باید از شادروان «استاد مرتضی حنانه» یاد کنم که قطعه های موسیقی ساخته او به فواصل میان اشعار حال و هوایی گوش نواز بخشیده است. در کشورهای اروپایی هنگامی که شعر یک شاعر با صدای خودش منتشر می شود موسیقی را با آن در نمی آمیزند. مانند آلبوم «شعرهای ژاک پره ور» که تنها صدای او را در بر دارد. اما از آنجا که ذائقه دوستداران شعر در ایران به حضور موسیقی عادت کرده اس سلیقه خود را کنار گذاشتم. امیدوارم حاصل کار رضایت شعر دوستان را فراهم آورده باشد.

سید محمد موسوی، موسسه فرهنگی هنری ماهور

به هزار زبان ولوله بود
بیداری از افق به افق می گذشت
و همچنان که آواز دور دست گردونه آفتاب نزدیک می شد
ولوله پراکنده شکل می گرفت
تا یکپارچه به سرودی روشن بدل شود
پیشوازیان تسبیح گوی به مطلع آفتاب می رفتند
و من خاموش و بی خویش
با خلوت ایوان چوبین بیگانه می شدم
هنرمندان:
دکلمه: احمد شاملو
آهنگساز: مرتضی حنانه
نقاشی: احمد رستمی
عکس: آیدا سرکیسیان
امور فنی: سیامک بنایی

برگرفته از جلد اثر

دانلود با کیفیت 128KB/S در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نگاشته شد در یکشنبه بیست و دوم آذر 1388 16:48 به‌دست دل‌نواز  | 

آلبوم کاشفان فروتن شوکران، احمد شاملو

«کاشفان فروتن شوکران» نام آلبومی است با صدای «احمد شاملو» و آهنگسازی «فریدون شهبازیان» که در آن «احمد شاملو» به بازخوانی اشعار خود پرداخته است.

شعر «شاملو» لبریزِ واژگانی است آشنا که چنان درهم می آمیزند که ناآشناتر از هر واژه دیگر. استفاده از کلمات و اصطلاحات کوچه و بازاری که چنین آهنگین و منسجم در هم تنیده می شوند نوشدارو و نیشدارویی میشود بر آنچه که همه روز دیده ایم ولی «هرگز در نظر» نیامده اند. تلنگری است به عصیان من و تو، به عطش «ما».

گاه از گناه دگران میگوید:

در اینجا چهار زندان است
به هر زندان دو چندان نقب
در هر نقب چندین حجره
در هر حجره چندین مرد در زنجیر
از این زنجیریان یک تن...
زنش را در تب تاریک بُهتانی به ضرب دُشنه ای کشته است
از این مردان یکی در ظهر تابستان سوزان...
نان فرزندان خود را بر سر برزن به خون نان فروش سخت دندانگرد آغشته است.

گاه از بی گناهی خود:

من اما هیچ کس را در شبی تاریک و طوفانی نکشته ام
من اما راه بر مرد رباخواری نبسته ام
من اما نیمه های شبی ز بامی بر سر بامی نجسته ام

گاه یکی نکته می آموزد و گاه خواستار آموختن یکی نکته است. می آموزد و می پرسد و شورانگیز چرخ می زند در لغزش زمان که به کلام خودش «چون جویبار آهن در من می گذرد».

گاه با همه سازش ناپذیران میسازد و گاه با همه دوست داشتنی ها سر ناسازگاری دارد. گویا «شاملو» را هرگز سر «شنونده نوازی» نبوده و نیست. شاید مخاطبش را قاصدی می دانسته تا پیامش را چه اگر تلخ ترین پیام ها باشد ببرد تا دوردست ها، تا فریاد کند این «درد مشترک» را. مرثیه نیست ولی اندوه از هر سوی شعر «شاملو» پیداست، عجیب آنکه اندوه شعر «شاملو» به «غم یار ماند». غم یاری که همه دوستش میدارند و «شیرین» است.

بیتوته کوتاهی است جهان در فاصله گناه و دوزخ
خورشید همچون دشنامی برمی آید
و روز شرمساری جبران ناپذیری است
آه پیش از آنکه در اشک غرقه شوم چیزی بگوی
درختان جهل معصیت بار نیاکانند
و نسیم وسوسه ایست نابکار
مهتاب پاییزی کفریست که جهان را می آلاید
چیزی بگوی
پیش از آنکه در اشک غرقه شوم چیزی بگوی
چیزی بگوی...

برداشت آزاد


ادامه مطلب
+ نگاشته شد در پنجشنبه سی ام مهر 1388 18:18 به‌دست دل‌نواز  | 

آلبوم چیدن سپیده دم، احمد شاملو

«چیدن سپیده دم» نام آلبوم موسیقی است با صدای «احمد شاملو» به آهنگسازی «بابک بیات» که در سال ۱۳۶۵ برای بار نخست و توسط انتشارات «ابتکار» منتشر شده است. اشعار این آلبوم ترجمه ایست آزاد از اشعار «مارگوت بیکل» آلمانی که توسط «احمد شاملو» و با همکاری «محمد زرین بال» به فارسی برگردانده شده است. کوشش «احمد شاملو» در ترجمه این اثر ستودنی است، چرا که به آهنگین بودن ترجمه پایبند مانده است تا حال و هوای شعری آن را در زبان فارسی نیز حفظ کند.

پیش از آن که واپسین نفس را برآرم

پیش از آن که پرده فرو افتد

پیش از پژمردن آخرین گل

بر آنم که زندگی کنم

بر آنم که عشق بورزم

بر آنم که باشم

برگرفته از ویکیپدیا، دانشنامه آزاد

دانلود با کیفیت 128KB/S در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نگاشته شد در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 17:48 به‌دست دل‌نواز  | 

آلبوم شعرهای نیما، احمد شاملو

«شعرهای نیما» نام آلبوم موسیقی است با صدای «احمد شاملو»، و موسیقی «فرهاد فخرالدینی» که در آن «احمد شاملو» به دکلمه اشعاری از «نیما یوشیج» پدرِ «شعر نو فارسی» پرداخته است. مدت زمان این آلبوم ۲۰ تراکی ۵۹ دقیقه و ۱۰ ثانیه است که در تاریخ ۱۳۷۳/۱۲/۱۲ توسط «موسسه فرهنگی و هنری ماهور» منتشر شده است.

«شعر نیمایی» سبکی از شعر نو فارسی است که نخستین نمونه شعر نو در ادبیات فارسی بوده و برآمده از نظریه ادبی «نیما یوشیج» شاعر معاصر ایرانی است.

تحولی که «نیما یوشیج» انجام داد در دو حوزه فرم و محتوای شعر کلاسیک فارسی بود. با انتشار مجموعه «افسانه: «نیما یوشیج» مانیفست شعر نو را مطرح کرد که تفاوت بزرگ محتوایی با شعر سنتی ایران داشت. با توجه به مقدمهٔ کوتاهی که خود نیما بر این شعر نوشته است (رک: شمس لنگرودی، تاریخ تحلیلی شعر نو) ویژگی های «افسانه» را به شرح زیر می‌توانیم برشمریم:

۱. نوع تغزل آزاد که شاعر در آن به گونه‌ای عرفان زمینی دست پیدا کرده است.

۲. منظومه‌ای بلند و موزون که در آن مشکل قافیه پس از هر چهار مصراع با یک مصراع آزاد حل شده است.

۳. توجه شاعر به واقعیت های ملموس و در عین حال نگرش عاطفی و شاعرانهٔ او به اشیا.

۴. فرق نگاه شاعر با شاعران گذشته و تازگی و دور بودن آن از تقلید.

۵. نزدیکی آن در پرتو شکل بیان محاوره‌ای به ادبیات نمایشی.

۶. سیر آزاد تخیل شاعر در آن.

۷. بیان سرگذشت بیدلی ها و ناکامی های خود شاعر که به طرز لطیفی با سرنوشت جامعه و روزگار او پیوند یافته است.

تلاش «نیما یوشیج» برای تغییر دیدگاه سنتی شعر فارسی بود و این تغییر محتوا را ناگزیر از تغییر فرم و آزادی قالب می‌دانست. آزادی ای که «نیما یوشیج» در فرم و محتوا ایجاد کرد، در کار شاعران بعد از وی، مانند احمد شاملو، مهدی اخوان ثالث، فروغ فرخزاد و سهراب سپهری به نقطه‌ های اوج شعر معاصر ایران رسید. با این حال «نیما یوشیج» شعر خود را از لحاظ نگرش به جهان و محتوای کار پیشروتر و تازه تر از کار شاعران بعد از خود میداند.

برگرفته از جلد اثر و ویکیپدیا دانشنامه آزاد

دانلود با کیفیت 128KB/S در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نگاشته شد در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 15:55 به‌دست دل‌نواز  | 

آلبوم کاشفان فروتن شوکران ۲، احمد شاملو

«کاشفان فروتن شوکران ۲» نام آلبومی است باصدای «احمد شاملو» و آهنگسازی «فریدون شهبازیان» که در تابستان سال ۱۳۸۲ توسط انتشارات «نی داوود» منتشر شده است.

کس را یارای خوانش شعر «شاملو» نیست جز «شاملو». موسیقی زیبای «فریدون شهبازیان» و صدای آهنگین و بَم «شاملو» به همراه اشعاری از منظومه «کاشفان فروتن شوکران» که در سال ۱۳۵۹ به چاپ رسیده است جایی برای سخن بیش از آنچه که گفته شد برجای نمیگزارد.

فهرست:

۱. ترانه بزرگ ترین آزو
۲. سرود برای مرد روشن که به سایه رفت
۳. تو را دوست می دارم
۴. تعویذ
۵. گفتی که باد مرده است
۶. محاق
۷. از این گونه مردن
۸. باران
۹. شبانه
۱۰. واپسین تیر ترکش
۱۱. در این بن بست
۱۲. پرتوی که می تابد کجاست؟
۱۳. خاطره
۱۴. شب بیداران
۱۵. جَخ امروز از مادر نزاده ام
۱۶. ای کاش آب بودم
۱۷. سرود شش
۱۸. آخر بازی
۱۹. در استانه

آه اگر آزادی سرودی می خواند
کوچک همچون گلوگاه پرنده ای
هیچ کجا دیواری فرو ریخته برجای نمی ماند
سالیان بسیار نمی بایست دریافتن را
که هر ویرانه نشانی از غیاب انسانی است
که حضور انسان آبادانی است
همچون زخمی همه عمر خوناب چکنده
همچون زخمی همه عمر به دردی خشک تپنده
به نعره ای چشم بر جهان گشوده
به نفرتی از خود شونده
غیاب بزرگ چنین بود
سرگزشت ویرانه چنین بود
آه اگر آزادی سرودی می خواند
کوچک، کوچکتر حتی
از گلوگاه یکی پرنده
برگرفته از جلد اثر
دانلود با کیفیت 192kb/S در ادامه مطلب

ادامه مطلب
+ نگاشته شد در یکشنبه نوزدهم مهر 1388 10:7 به‌دست دل‌نواز  |